أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
332
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
بر ضد برادرش رميثه به راه انداخته بود . بدين ترتيب عطيفه ، برابر رميثه ساكت ننشسته با گردآورى قبايل شروع به دشمنى كرد . اين دشمنى چندان گسترده شد كه در سال 731 ميان آنان نبردى درگرفت . همزمان با ورود قافلهء مصرى در اين سال ، نبرد شديدى ميان دو برادر جريان داشت و رميثه براى استقبال از آن كاروان ، حسب المعمول ، نتوانست بيرون برود . چنان كه عطيفه هم نتوانست به كاروان مصر متصل شده يا با آنان ملاقات كند . بسا دليلش آن بود كه مصر حاضر به حمايت از وى در برابر برادرش رميثه نبود . زمانى كه رئيس كاروان حج مصرى به قاهره بازگشت ، از جفاى هر دو برادر در حق خود به ملك الناصر قلاوون شكايت كرده از فتنههاى مكه ميان آن دو سخن گفت . قلاوون نامهاى به دو برادر نوشت و از آنان خواست تا هر دو به مصر بيايند . اين دو ، درخواست او را رد كرده با يكديگر مصالحه كردند و با يكديگر تصميم به قطع ارتباط با مصر گرفتند . زمانى كه ملك ناصر از اين امر مطلع گرديد ، خشمگين شده ، دستور داد تا يك يورش نظامى به مكه را تدارك ببينند تا هر دو برادر و تمامى اشراف از بنىالحسن و هواداران و بردگان آنان را مستأصل كنند . وى به فرمانده سپاه گفت تا خون هر كسى را كه در كنار آنان بماند ، بريزند و وادى نخله « 1 » را چندان به آتش كشند كه نه دخترى در آن بماند و نه خانهء آبادى . چنان كه همهء زنهايشان از منازل مكه و اطراف آن خارج شوند . در اين وقت قاضى جلالالدين محمد قزوينى كه در مجلس سلطان ناصر حاضر بود برخاسته او را موعظه كرد و لزوم حفظ حرمت حرم را يادآور شده و پيشنهاد كرد تا نامهاى در تأييد رميثه براى امارت بنويسد و با ارسال سپاهى او را در تأمين امنيت بلاد حمايت كند . ناصر رأى او را پذيرفت و ششصد نفر سپاهى را آماده كرده ، همراه با نامهاى در تأييد رميثه به آن شهر فرستاد . اين سپاه در نيمهء صفر سال 731 از قاهره حركت كرده ، در دههء اوّل ربيعالثانى به مكه رسيد . دو برادر در اين باره به ترديد افتاده ، شروع به آماده كردن شرايط براى دفاع
--> ( 1 ) . شايد مقصود وادى نخلة الشاميه ، جايى ميان وادى فاطمه و مضيق باشد .