أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
272
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
چنين مىنمايد كه تأثير زندگى فاطميان در مكه به رغم همهء دشوارىها در مكه ، بيش از زندگى عباسيان بود . بسا دليل آن نزديكى مصر به حجاز يا ارتباط فاطميان با حكام آن شهر بود كه بيش از ارتباط اين حاكمان با عباسيان بود . ما اين تأثير را در نظام ادارى و آداب و رسوم عمومى به خوبى شاهد هستيم . فاطميان امام خود را چنان تصوّر مىكردند كه اطراف او را حالهاى از تقدّس و پاكى گرفته است . « 1 » اين ديدگاه روى نگاه مردم مكه نسبت به اشراف تأثير گذاشت . بعد از آنى كه امراى مكه در نگاه رعاياى خود به جز امارت مستحق هيچگونه تقديس و تنزيه نبودند ، اشراف مكه توانستند در اطراف خود جلال و جبروتى پديد آورند و عامه را واداراند تا آنان را تقديس كنند و در اين باره چندان اصرار ورزيدند يا مردم خود چنين كردند تا آن كه غلوِّ در تقديسِ هر شريفِ منسوب به خاندان حاكم عموميت يافت . وقتى من از خاندان حاكم سخن مىگويم ، مقصودم توجه به گروهى است كه آنان را سادات مىناميم و به رغم آن كه هم خانوادهاى با اشراف بودند ، اما از آن تقديس بى بهره بودند . اين در حالى بود كه جدّ همهء آنان فاطمه زهرا عليها السلام بود . اين تأكيد بر تقديس اشراف حاكم تا آنجا پيش رفت كه كسانى از اينان تصوّر مىكردند كه برابر ساير مردم از غير اشراف ، نوعى امتياز شرعى دارند . فاطمىها نيز خود تمايل به مظاهر ابهت داشته و كاخهايشان از آداب و رسوم كه مىبايد رعايت مىشد ، پر شده بود . اين مطلب در اشراف حاكم بر مكه هم تأثير گذاشته ، آنان هم در پى ابهت در مجالس ومواكب و مراسمهاى خاص خود بودند ، چيزى كه در مكه سابقه نداشت . آنان شروع به دور شدن از رعايا كرده ، براى خود حاجب گرفتند . همچنين براى خود گروه موسيقى خاص درست كردند كه برابر قصرهاى آنان مىنواختند ، چيزى كه به آن النوبه گفته مىشد و به هدف بالا بردن اين ابهت به نهايتش به كار گرفته مىشد . آنان در وقت حركت ، كاروانى از سواران را به راه مىانداختند كه هر
--> ( 1 ) . بنگريد : تاريخ الإسلام السياسي ، ج 3 ، ص 252 .