أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
252
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
خواستند منبر را بر صاحبش بشكنند . و اين روز بزرگى بود كه به عصيان و سركشى ابوالفتوح انجاميد . « 1 » ابوالقاسم بنالمغربى وزير فاطميان هماز ستم حاكم بامر اللَّه فاطمى از مصر گريخت و به ابوالفتوح پناه برد و او را به ضدّيت با فاطميان برانگيخته از او خواست عنوان خلافت رااز آنان بگيرد و به خود اختصاص دهد و براى او فتوا دادكه مىتوانداموال نفيس موجود در كعبه را بردارد . ابوالفتوح خود را خليفه ناميده ، شروع به گرفتن بيعت از دوستداران خود در مكه و مدينه كرد . سپس دعوت به امر به معروف و نهى از منكر را آغاز كرد . كمكم محدودهء كارش را توسعه داد ، به طورى كه بنوسليم ، بنوهلال ، بنوعوف ، و بنوعامر با او بيعت كردند . اندكى نگذشت كه وى با سپاهى بزرگ قصد شام كرد . در راه ، از هر ناحيه كه مىگذشت بيعت كنندگان تازهاى بر او وارد مىشدند تا آن كه به منازل آل جرّاح در رمله رسيد . آنان هم با او بيعت كردند و در مناطق خود و بسيارى از بلاد شام به نام او خطبه خواندند . « 2 » كنارهگيرى از خلافت خبر اين امر به مصر رسيده ، آشوبى برپا كرد . حاكم فاطمى دانست كه پيامد اين اقدام بسيار وخيم خواهد بود . وى به طور پنهانى با امير طىّ در منطقهء رمله كه نامش حسان ابن مفرّج جرّاح بود كنار آمده ، او را به خود جذب كرد و از او قول گرفت تا دست از حمايت ابوالفتوح بردارد . ابوالفتوح از اين مسأله با خبر گشت و دانست كه عقب كشيدن آلجراح از حمايت او مىتواند موقعيت وى را به خطر اندازد . همان جا ايستاده به تأمل نشست . اين در حالى بود كه از مكه نيز خبر رسيد كه برخى از آل سليمان « 3 » فرصت غيبت او را از مكه مغتنم
--> ( 1 ) . العقد الثمين ، ج 4 ، ص 70 ؛ إتحاف الورى ، ج 2 ، ص 431 ، 436 . ( 2 ) . خطط مقريزى ، ج 2 ، ص 157 . ( 3 ) . سليمانيين صاحبان حكومت در مكه در طبقهء دوم اشراف بودند كه حكومتشان جز پنجاه سال پس از اين در مكه پانگرفت . شرح آن خواهد آمد .