أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

253

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

شمرده ، به رياست ابوالطيب داود بن عبدالرحمان بر مكه غلبه كرده‌اند . وى دانست كه فتنه‌ها او را محاصره كرده و فاطميان ، تنها به جذب ياران او اكتفا نكرده ، در مكه هم بر ضد وى شورش به راه انداخته‌اند . بنابراين يك شبه چندان مطرود گشته است كه نه جايى در شام دارد و نه در مكه . « 1 » وى بلافاصله نزد مفرّج پدر حسان ، كه از سران مخالفان بود رفته به او پناه برد . مفرج به او پناه داده ، قبول كرد تا امور را اصلاح كند . وى ميان او و فاطميان وساطت كرد ، مشروط به اين كه او عنوان خلافت را از خود بردارد و در ازاى آن مكه از دست سليمانىها گرفته شده به او واگذار شود و او به مركز حكومت خود باز گردد و بسان گذشته حكمرانى كند . بدين ترتيب او در سال 403 به مكه بازگشته ، كارش را آغاز كرد و زان پس براى حاكم فاطمى دعوت كرد ، « 2 » همان گونه كه نام او را هم بر سكه‌ها حك كرد . « 3 » در زمان ابوالفتوح ، شخصى از مصريان بر حجرالاسود يورش برد و در همان حال فرياد مىزد : تا كى بايد اين سنگ و محمد و على عبادت شوند ؟ كسى مرا از اين كار باز دارد . مردم وحشت كرده ، از اطرافش كنار رفتند . نزديك بود بگريزد كه در حال ، كسى او را با خنجر زد و مردم قطعه قطعه‌اش كرده ، آتشش زدند . عده‌اى ديگر هم كه متهم به مصاحبت با او بودند ، كشته شده و آتش زده شدند . اين فتنهء بزرگى بود و در آن ، حدود بيست نفر كشته شدند . اين به جز مواردى بود كه از ديده‌ها پنهان ماند . از همان روز بود كه مردم شروع به غارت اموال مغربىها و مصرىها كردند . « 4 » ابوالفتوح افزون بر شجاعتش ، شعر خوب مىسرود . از اشعارش اين است : در هواى وصل تو ، اندوه‌ها بر من فرود آمد ، و بىخوابى در حق من چندان جفا

--> ( 1 ) . در درر الفرائد المنظمة ( ج 1 ، ص 338 - 339 و ذيل رخدادهاى سال 401 ) آمده است كه حاكم فاطمى ، پول زيادىبراى ابوالطيب در مكه خرج كرد تا ابوالفتوح را شكست دهد و تعهد كرد كه به او پنجاه هزار دينار بدهد ، و همين طور به هر يك از برادرانش همين اندازه بدهد . ( 2 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 4 ، ص 473 . ( 3 ) . خطط مقريزى ، ج 2 ، ص 288 . ( 4 ) . إفادة الأنام ، خطى .