أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

251

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

از زير سلطهء آل مهنا بيرون آورد و به محدودهء حكمرانى خود افزود . « 1 » شيخ عبدالله غازى « 2 » روايت غريب و شگفتى نقل مىكند كه خلاصهء آن اين است كه حاكم فاطمى در مصر از ابوالفتوح خواست تا مدينه را به اشغال خود درآورد و جسد پيامبر صلى الله عليه و آله را از آنجا به مصر منتقل كند . او نيز دستور وى را اطاعت كرد . مردم مدينه پس از اشغال شهرشان در اطراف او جمع شده ، قارى آنان اين آيه را خواند : أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ ( سورهء توبه ، آيهء 13 ) تا آخر آيه . ابوالفتوح دريافت كه انجام آن كار محال است و تصميمش را عوض كرد . من مطلبى كه اين روايت را تأييد كند ، به دست نياوردم . اما براى غريب بودن آن همين بس كه مورّخانى چون فاسى ، ابن‌ظهيره ، و دحلان كه مهم‌ترين كسانى هستند كه بعد از ازرقى در بارهء مكه تاريخ نوشته‌اند ، اين روايت را نقل نكرده‌اند . « 3 » فاسى به اين مطلب اشاره دارد كه استيلاى ابوالفتوح بر مدينه به دليل آن بود كه حاكم دريافت كه در آنجا از دعاى براى فاطميان منع شده است . « 4 » خلافت ابوالفتوح اندكى نگذشت كه ميان او و فاطميان اختلاف پيش آمد ، چرا كه حاكم فاطمى ، سندى براى وى فرستاد كه در آن از صحابه عيبجويى شده بود . حاكم فاطمى دستور داده بود تا خطيب ، آن سند را روى منبر بخواند . اين مطلب بر ابوالفتوح گران آمده ، در موسم حج آن را برملا كرد . وى از حجاج و عرب‌هاى حوالى مكه از قبيلهء هذيل و ديگران دعوت به عمل آورد ، آن‌گاه همه در مسجد اجتماع كرده ،

--> ( 1 ) . إتحاف الورى ، خطى ( در متن چاپى نيافتم ) . ( 2 ) . إفادة الأنام ، خطى . ( اين خبر را عبدالقادر جزائرى در درر الفرائد ، ج 1 ، ص 335 و ابن فهد در إتحاف الورى ، ج 2 ، ص 426 - 427 آورده‌اند . « ج » ) . ( 3 ) . مؤلف ما در يادآورى اين نكته كار خوبى كرده است و من تصور مىكنم روايت ياد شده ساختگى است . اصلًا قابل تصور نيست كه كسى مانند ابوالفتوح در انديشهء نبش قبر پيامبر صلى الله عليه و آله بيفتد ، به خصوص كه جد خود اوست ( عاتق ) . ( 4 ) . العقد الثمين ، ج 4 ، ص 69 .