أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

247

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

دفاع از ديدگاه‌هاى پدران خويش مىدانستند . « 1 » نظريهء شايع در دوران گذشتهء اسلامى چنين بود كه گرفتن حرمين شرطى از شروط خلافت بوده و نفوذ خلافت ، در نگاه امّت‌هاى اسلامى كامل نمىشد مگر آن كه خطبه‌اى كه در حرمين خوانده مىشود ، خلافت آنان را تأييد كند و نام آنان در آن برده شود . « 2 » به همين دليل ، معزّ فاطمى ذكر نامش را بر منبر مكه وسيله‌اى براى تثبيت موقعيت خود در مركز خلافتش مىديد جز آن كه اين وضعيت در روزگار حكومت جعفر بن محمد در مكه چندان دوام نياورد ، چرا كه ما شاهد آن هستيم كه عباسيان به شدّت با اين مسأله به مخالفت برخاستند . امراى حج عراقى فشار بر امير مكه را آغاز كردند تا براى مطيع خليفهء وقت عباسى در سال 589 دعا كند . همچنين قرامطه هم چندان قدرت يافتند تا نامشان را در كنار نام خليفهء عباسى در منبر مكه در همان سال بيفزايند . « 3 » چنين مىنمايد كه منبر مكه تحت فشار عوامل مختلفى بود كه در اطرافش وجود داشت . نيروهاى مسلّط در جهان اسلام از عباسى و فاطمى گرفته تا قرمطى ، با ابزارهاى مختلف در آن‌جا تأثير مىگذاشتند و شريفِ انقلابىِ مكه با توان محدود خود قادر به دفاع از عقيدهء خود نبود . به همين دليل هر كدام كه قدرت مىيافت ، خطبه را در اختيار داشت تا ديگرى از او بگيرد . به نظر مىرسد كه عباسيان همان روش گذشتهء خود را در فرستادن ابواحمد موسوى پدر شريف رضى براى امارت حج و حجاج عراقى ادامه دادند . « 4 » اين همان كارى بود كه

--> ( 1 ) . كسانى در نسب فاطميان طعنه مىزدند ، اما به نظرم اين يك طعن سياسى و مغرضانه بود . ابن خلدون در مقدمه كتابش ( ص 190 ) به اين اغراض اشاره كرده است ؛ همين طور ابن اثير در كامل ، ج 8 ، ص 8 ، 9 . او اشعارى از شريف رضى در اين باره آورده است كه مىگويد : أحمل الضيم فى بلاد الأعادي * و بمصر الخليفة الأموي مقريزى هم مطالبى در خطط آورده كه نسب فاطميان را تأييد مىكند . ( 2 ) . النفوذ الفاطمي ، محمد جمال سرور ، ص 14 . ( 3 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 221 . ( 4 ) . همان .