أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

220

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

تصرّف خود درآورد و در موسم حج به نام خود خطبه خواند . از جمله عبارات او چنين بود : « الحمد للَّه‌الّذي أبرز زهر الإيمان من أكمامه و كمّل دعوةَ خير الرسل بأسباطه لا بَنِي أعمامه » « 1 » ستايش خدايى را كه شكوفهء ايمان را از دل گياه آن درآورد و دعوت بهترين پيغمبران را با نوادگانش كامل كرد نه با عموزادگانش . من از مقدار زمانى كه او بر سر حكومت ماند ، آگاهى نيافتم . بسا چندان كوتاه بود كه مورّخان به آن اعتنايى نكرده‌اند . اين را بايد آخرين قيام علوى به شمار آورد ، مشروط بر آن كه برآمدن اشراف در قرن چهارم را يك حركت جديد به حساب آوريم . دوران معتضد و مكتفى و مقتدر تا سال 317 در دورهء قاهر ، دوره‌اى است كه از آن چيزى نمىدانيم . مورّخان مىگويند كه واليان مكه در اين دوره ، به جز عج بن حاج ، مونس خادم ، ابن ملاحظ ، و ابن مخلب ناشناخته‌اند و همين‌ها هم ترتيب و مقدار سنوات حكومتشان نامعلوم است . معروف چنان است كه عج بن حاج از موالى ترك و مقرّبِ دربار عباسى بود ، همين طور مونس خادم كه از فرماندهان مكتفى بود و تاريخ او را به خاطر شورش مشهورش بر ضد مقتدر مىشناسد . ولايت او ، ولايت عقد و شَرَف بود ، نه ولايت مستقيم ؛ زيرا وى از رجال دربارى در بغداد بود كه نمىتوانست به نقاط دوردست برود . اما ابن ملاحظ ؛ ابن ظهيره در باره‌اش در الجامع اللطيف گويد : همذانى در شرح حال او نوشته است كه وى سلطان ( كذا ) مكه بود بدون آن كه تاريخ آن را يادآور شود . اما ابن مخلب كه برخى او را ابن محارب هم نوشته‌اند و فاسى نام اوّل را ترجيح داده ، به احتمال فراوان تا سال 317 حاكم مكه بوده كه در اين سال ، قرامطه او را از مكه بيرون راندند . فاسى در قضاياى قرامطه از او ياد كرده و اين كه او همراه جماعتى از اشراف مكه براى نبرد با آنان آماده گرديد . « 2 » قرامطه در مكه از آنچه گذشت خواننده را از سستى و وهنى كه به دستگاه خلافت عباسى وارد

--> ( 1 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 4 ، ص 99 ( بيروت ، اعلمى ، 1971 ) . « ج » ( 2 ) . بنگريد : شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 191 .