أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
127
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
حسن عليه السلام از خلافت و تسليم آن به معاويه در ربيع الاول سال 41 تمام شد . بدين ترتيب كار معاويه در شرق و غرب استوار شد و آن سال را عام الجماعه ناميدند . « 1 » ابن كثير در روايتى از ابوالعريف ، چُنين نقل كرده است : ما از پيشاهنگان سپاه حسن عليه السلام و دوازده هزار نفر بوديم كه به جنگ اهل شام رفتيم . وقتى خبر صلح امام حسن عليه السلام را شنيديم ، چنان شد كه از خشم گويى پشتمان شكست . وقتى حسن بن على به كوفه درآمد ، كسى به او گفت : منّا السلام عليك يا مُذِلَّ المؤمنين ! آن حضرت فرمود : من مذلّ المؤمنين نيستم . من دلم نمىخواست براى پادشاهى با آنان بجنگم . « 2 » خلافت معاويه زمانى كه كار خلافت معاويه استوار شد ، وى در بسط سلطنت خود به تمامى شهرها كوشيد و براى اين كار به بذل و بخششهاى فراوان به دشمنانش مشغول گشت . به علاوه كوشيد تا با حلم وبردبارى ، با همه رفتار كند و همينطور از سطوت و قدرتش بهرهء فراوان برد . ياران او در مكه و مدينه چنين دريافتند كه مصلحت آنان ايجاب مىكند تا همگى به شام منتقل شوند و معاويه هم مقْدم آنان را گرامى داشت . امارت مكه در دوران معاويه معاويه در اين زمينه توجه خاصى از خود نشان داده ، برخى از بزرگان و زبدگان قريش را به امارت آن شهر منصوب كرد . مورّخان در بارهء اسامى اين حاكمان و مدّت امارت آنان اختلاف نظر دارند . ثابت چنان است كه مشهورترين آنان عبارتند از : عُتبة بن ابىسفيان برادر معاويه ، احمد بن خالد بن هشام مخزومى ، مروان بن حكم ، و سعيد بن عاص . از اين افراد هم ياد شده است : ابو عبدالرحمان يكى از اشراف و سخاوتمندان و سخنوران مكه ، عمرو بن سعيد بن عاص اشدق ، و عبدالله بن خالد بن اسيد . « 3 »
--> ( 1 ) . اسدالغابه ، 4 : 387 ( 2 ) . اين مطالب ، همان ديدگاههاى رسمى تواريخ سنى است و آشكار است كه غالب آنها نياز به نقد و تصحيح دارد . « ج » ( 3 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 66 .