مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

104

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

خصيه : معروف است . « 1 » خدّين : دو كنار روى . خمل معده : پرز سطح اندرونى معده است . خلف الاذن : بن گوش . الأمراض خلع : تمام بيرون آمدن « 2 » سرهاى استخوان مفاصل است از « 3 » موضع خود ، به خلاف وثى كه آن بيرون آمدنى است ناتمام . خفقان : حركتى است زود پياپى كه دل را عارض مىشود جهت دفع موذى از خود . فايده : بدان كه هرگاه خفقان به مرتبهء افراط رسد ، غشى حادث شود و چون غشى به حدّ افراط رسد ، موجب موت گردد . خنازير : ورمى است سوداوى « 4 » بىدرد كه در آويخته باشد در زير پوست به عضو . فايده : بدان كه فرق ميان خنازير و سلعه آن است كه سلعه به عضو در نياويخته ، بلكه جداست ، و خنازير از سلعه سخت‌تر است و از محلّ خود تجاوز نمىكند و مشابهت او با سلعه در بلندى است و قبول انگشت در آن « 5 » فروبردن . « 6 » خناق : « 7 » دشخوارى « 8 » بلكه ناتوانستن نفس زدن است به جهت ورم لوزتين يا عضلاتى كه محيط به لوزتين است ، و در حرف « لام » بيان « لوزتين » خواهد آمد ؛ يا از براى زايل شدن مهره‌اى است از مهره‌هاى گردن . خراج : ورمى است بزرگ از مادّهء گرم كه در اندرون او تجويفى باشد كه مادّه در او جمع شده باشد و ريم گشته . خيلان : خال‌هاست كه در اعضا پيدا شود .

--> ( 1 ) . س : - است . ( 2 ) . م : - آمدن . ( 3 ) . م : سرهاى استخوان است كه استخوان مفاصل گويند . ( 4 ) . م : - سوداوى . ( 5 ) . س : - آن . ( 6 ) . م : و انگشت در آن فروبردن . ( 7 ) . تلفّظ آن به كسر اوّل ( خناق ) نيز درست است . ( 8 ) . م : دشوارى .