مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

461

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

عفونت اخلاط و حدّت « 1 » آن مىباشد . علاجش تنقيه خلط غالب ، و زير بغل و پستان را به مرداسنگ و گلاب سوده ، طلا كنند و ميان انگشتان را از اين ادويه زرورى « 2 » سازند : توتيا ، مرداسنگ ، گل سرخ ، گل ارمنى ، پوست انار نرم سوده به سركه تر گردانند و خشك كنند و به كار مىدارند و جهت سر هم مناسب باشد و اگر سر پيران و كودكان بود با آن ادويه پوست درخت ناژو « 3 » و جوز السّرو سوخته ، ضمّ كنند . فصل هفدهم : در بهق سفيد و سياه امّا سفيد ، بعضى گفته‌اند كه « 4 » سبب آن برص بود ضعيف‌تر و قوّت دافعهء عضو قوىتر و بعضى گفته‌اند رطوبتى محرّق بود كه به احراق مثل خاكستر شده باشد و با خون به رگها درآيد و از فوّهات شعب آن « 5 » بيرون آيد و منبسط گردد در پوست و متقشّر مىگردد تا مادّهء آن فانى شود . علامتش سفيدى « 6 » كه بسيار سفيد نبود ، بل نزديك بود به رنگ پوست بدن و در پوست فرو نرفته باشد و املس نبود و مويى كه از آنجا برآمده بود ، سياه بود . علاجش اسهال به فيقرا به تخم حنظل و تربد و غاريقون و از لبنيّات اجتناب نمودن و بر گلنگبين و اطريفل كبير مداومت نمايند و از اين ادويه طلا كنند : ترمس ، پوست بيخ كبر ، شيطرج « 7 » ، عاقرقرحا ، تخم ترب ، كندش ، سپندان كوفته و بيخته به سركه در آفتاب طلا كنند ؛ امّا سياه ، تغيّر پوست عضو است به سياهى . سبب آن مخالطهء « 8 » سودا با خون باشد . علامتش چون دست در آن مالند سبوسه از آن ريخته شود و موضع سرخ بماند . علاجش

--> ( 1 ) . س : حدوث . ( 2 ) . س : ضرورى ؛ ذرور يا زرور به هر دو صورت استعمال شده است . ( ر ك : لغتنامه ) . ( 3 ) . ناژو : درخت صنوبر يا كاج . ( لغتنامه ) . ( 4 ) . س : - كه . ( 5 ) . ف : او . ( 6 ) . س : + رنگ . ( 7 ) . شيطرج : وى را عصاب به زبان بربرى و به يونانى ليبديون . و آن انواع بود و بهترين آن صاحب منهاج گويد : هندى بود يا بحرى . و مؤلف گويد كه امتحان كرده شد ، بهتر از پارسى نيست . ( اختيارات ، ص 261 ) . ( 8 ) . س : محافظه .