مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

462

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

فصد و اسهال سودا و حمّامهاى مرطّب و ترطيب مزاج به اغذيه و اشربه و طلا كردن به ادويه‌اى كه ذكر شد ؛ و نوعى از بهق اسود بود كه برص اسود گويند و آن درشتى قوى باشد با خاريدن و تقشّرى مثل فلوس سمك . علاجش علاج بهق سياه با زيادتى اسهال و ترطيب « 1 » مزاج . فصل هيجدهم : در برص سفيدىاى بود كه در بعضى اعضا پيدا شود تا تمام اعضا سفيد گردد و يك رنگ شود . « 2 » سبب آن ضعف مغيّره است به واسطهء غلبهء بلغم بر آن خونى كه غذاى آن عضو شود يا به واسطهء سوء مزاج عضو از برودت و رطوبت و حدوث طبيعى صدفى در او و اگرچه آن خون كه غذاى او مىگردد نيكو بود و از بلغميّه خالى ؛ و گاه بود كه در موضع حجامت يا شبه آن برص حادث گردد به واسطهء ضعف عضو به جراحت . علامت برص سپيدى « 3 » برّاق و املس و در پوست فرو رفته و سفيدى موى آن موضع و نازل بودن پوست آن و اگر انگشت به دو فرو برند از موضع ديگر كه هم انگشت فرو برند « 4 » بيشتر در گو افتد و چون سوزن در او زنند ، خون برنيايد . علاجش ، هرچند اين مرض را گفته‌اند كه « 5 » : « هو داء عيّاء عسر البرء لا يكاد يبرء » ؛ يعنى مرضى است كه اطبّا را مانده گرداند و نزديك نيست كه نيك شود . امّا چون امكان صلاح دارد ، متعرّض علاج شده‌اند به استفراغ بلغم غليظ و تبديل مزاج به معاجين گرم و ترياق و مثروديطوس « 6 » و طلا كردن به اين ادويه : نفط سفيد ، زفت ، خردل سرخ ، خربق ، مويزج ، كندش ، شونيز « 7 » ، نورهء زرنيخ

--> ( 1 ) . س : ترتيب . ( 2 ) . ل ، ش : گردد . ( 3 ) . س : - سپيدى . ( 4 ) . س : - از موضع ديگر . . . فرو برند . ( 5 ) . س : - كه . ( 6 ) . ف : شروديطوس ؛ مثروديطوس : پادزهر منسوب به مهرداد . جرجانى گويد : نخست اين ترياق مهرداد كرد و اندروماخس گوشت افعى بر آن زياده كرد و ترياق اندروماخس همان ترياق است با افزونى گوشت افعى . ( لغتنامه ) . ( 7 ) . س ، ل : - شونيز .