مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
397
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
كه در او مجتمع مىشود به ضمادات ؛ و از عضوى معيّن مىباشد ، مثل دماغ و معده و جگر و سپرز و زهره و روده ؛ امّا از دماغ و اين را اسهال دماغى گويند . به فرود آمدن نزله و افساد غذا در معده باشد . علامتش آن بود كه در اوّل روز كه از خواب برخاسته « 1 » بود « 2 » ، چند كرّت پياپى بنشيند پس ساكن گردد با علامات نزله و فساد مزاج دماغ . علاجش به قفا تكيه نكند و بالين پست كند و پيش از آنكه عادت از خواب برخاستن « 3 » و به مجلس نشستن بود ، بيدار كنند و قى فرمايند و آنچه به قى برنيايد و در معده بماند يا به روده فرود آمده باشد به چيزى مزلق دفع بايد كرد ، مثل تخم ريحان يا تخم زوفا « 4 » يا تخم مرّ و يا اسبغول « 5 » به شراب سيب يا قند يا شراب صندل و داروهاى قابض كه اسهال بازدارد نشايد دادن و تدبير بازداشتن نزله بايد كرد ، چنانچه در باب اوّل گذشت « 6 » ؛ و امّا « 7 » از معده ، و اين را اسهال معدى گويند . از ضعف ماسكه « 8 » به سوء مزاج يا بازماندن ماسكه از كار خويش به سبب ملاست سطح معده از رطوبتى مىباشد . علامتش بيرون آمدن طعام بىتغيّرى و احساس به ثقل و فرود آمدن آن بر مثال سنگى كه از بلندى ساقط مىگردد . علاجش قى كردن و جوارش خرنوب و كندر خوردن ؛ و از ضعف قوّت هاضمه مىباشد از سوء مزاج و بيشتر سرد و تر بود يا از بسيارى باد در معده يا از رطوبتى لزج كه ميان طعام و معده حجاب گردد و هاضمه از كار خود بازماند . علامت « 9 » ضعف هاضمه ، ثقل طعام بر معده و غير متغيّر و منهضم بيرون آمدن ، ليكن به وقت خود نه به سرعت ،
--> ( 1 ) . ش ، ف : خواسته . ( 2 ) . س : - برخاسته بود . ( 3 ) . س ، ش ، ف ، ل : خواستن . ( 4 ) . زوفا : زوفاى يابس گياهى است مفروش بر روى زمين . برگ آن شبيه به صعتر بستانى و مرزنجوش و يا عطريت و شاخههاى آن پرگره و بر هر گرهى گلى مايل به زردى و تخم مزه نوشتهاند . برگ آن شبيه به برگ حنا است . ( مخزن الادويه ، ص 481 ) . ( 5 ) . س : اسفغول . ( 6 ) . ل : گذشت در باب اوّل . ( 7 ) . ش : + آنچه . ( 8 ) . ماسكه : قوّهء ماسكه ، قوّهاى كه در مدّت هضم هاضمه ، غذا را در معده نگهدارد ( ناظم الأطبّاء ) . ( 9 ) . ل : + ش .