مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
395
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
مىباشد كه قوّت او در معده يا روده بماند . علاجش اسبغول « 1 » بريان كرده و به روغن گل چرب كرده به شراب سيب دهند ؛ و از بسيار خوردن كه موجب تخمه « 2 » شود يا چيزى مزلق مثل آلو يا غذايى كه خوشطعم نبود يا به غير شهوت خورده شود يا نفّاخ بود و تولّد رياح كند و آن مانع اشتمال معده بود بر غذا ، پس نامهضوم « 3 » بماند و موجب اسهال گردد . علاج اين مجموع يك شبانه روز غذا ندهند و بعد از آن غذاى لطيف و خوشبوى « 4 » و سريع الهضم و خفيف دهند و معده را به حسب « 5 » خصوصيت هر مزاج تقويت كنند ؛ امّا آنچه از اعضا بود ، از جميع بدن مىباشد و اين را اسهال بدنى گويند به سبب اجتماع فضلات . از ترك رياضت و قلّت تحليل و بسيارى دعت « 6 » و سكون و امتلاى بدن مىباشد يا از جنس استفراغى كه عادت بوده باشد . علامت ، تقدّم اين اسباب و خفّت يافتن از آن . علاج ، تنقيه به فصد و اسهال « 7 » ، اگر بدن قوى باشد ، و رياضت و حركت و دلك « 8 » و حمام معرّق « 9 » ؛ و از غلبهء صفرا مىباشد در بدن . علامت و علاج در اسهال مرارى خواهد آمد ؛ و بر سبيل بحران مىباشد و منع كردن اين مجموع خطير مىباشد ؛ و به سبب ذوبان و گداختن اعضا مىباشد و اين در عقب حمّيّات دقّيّه عارض شود . علامتش التهاب و حرارت و نتن براز و اختلاف و عدم علامت آفتى در عضوى كه موجب اسهال گردد و اگر « 10 » ذوبان لحم شحمى بود ، صديد « 11 » غليظ و چرب بود و در آخر مثل شحم متشابه القوام گردد و ذوبان لحم نيز در اوّل صديدى بود ، امّا چرب نبود و در آخر نبود و
--> ( 1 ) . س : اسبقول . ( 2 ) . تخمه ( تخمه ) : در اصل « وخمة » بوده و آن را قلب به « تا » كردهاند و آن در اصطلاح پزشكان عبارت است از تباه شدن خوراك در معده و استحالهء خوراك به كيفيّتى غير صالحه . ( كشاف اصطلاحات الفنون ، نقل از لغتنامه ) . ( 3 ) . س : هضيم . ( 4 ) . ف ، ش : - و خوشبوى . ( 5 ) . س : سبب . ( 6 ) . س : حركت . ( 7 ) . س : بنفشه به قصد اسهال . ( 8 ) . دلك : به دست ماليدن بدن را و مالش دادن . ( غياث اللغات ) . ( 9 ) . س : و لك و لاكى باشد و حمام معرق . ( 10 ) . ش : + از . ( 11 ) . صديد : زرداب و ريم و چرك را گويند . ( لغتنامه ) .