مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
387
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
غذا و شربت به حسب گرمى و سردى مزاج ، از آنكه ذكر كرده « 1 » شد ، ترتيب كنند . فصل دوازدهم : در سوء القنيه ضعف و سوء مزاج جگر را سوء القنيه گويند « 2 » . مقدّمهء استسقا بود . علامتش زردى روى با سفيدى آميخته و تهيّج روى و پلكها و دست و پاى و گاه بود كه به همهء اعضا « 3 » رسد و از لوازم اين مرض بود « 4 » بسيارى نفخ و قراقر در شكم و بىترتيبى و اختلاف اجابت « 5 » طبيعت گاهى محكم بود و گاهى نرم و گاهى دير و گاهى زود . علاجش ، علاج خفيف « 6 » استسقا . فصل سيزدهم : در استسقا استسقا در لغت آب خواستن است و علّت استسقا گرفتن است « 7 » و در اصطلاح « 8 » اطبّا مرضى مادّى بود كه به سبب تحلّل و درآمدن مادّهء غريبهء بارده به تمامى اعضاى ظاهرى يا به مواضع تدبير غذا ؛ و اخلاط اين مرض سه نوع باشد ؛ و در إرداء « 9 » و بدترين اين خلاف است ؛ به قول اصحّ زقّى بود ، پس لحمى ، پس طبلى . علامت « 10 » زقّى گرانى شكم و بزرگى و روشنى پوست شكم و چون دست بر شكم مالند « 11 » همچون زقّى يعنى خيكى پرآب نمايد « 12 » و آواز آب مسموع گردد در وقت دست بر او زدن يا از پهلو به پهلو گرديدن .
--> ( 1 ) . ش : - كرده . ( 2 ) . سوء القنيه : هرگاه كه مزاج از حال طبيعى بگردد و ضعف بر وى مستولى شود ، حالى نزديك حال مستسقيان پديد آيد ، طبيبان آن را سوء القنيه گويند و سوء المزاج نيز گويند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، به نقل از لغتنامه ) . ( 3 ) . ف : بدن . ( 4 ) . ش ، ل : است . ( 5 ) . ش : اجانب . ( 6 ) . ش : حقيقت . ( 7 ) . ل : - و علّت استسقا گرفتن است . ( 8 ) . س : اصلاح . ( 9 ) . إرداء : لاغر كردن و هلاك ساختن و به رنج انداختن است ( لغتنامه ) . ( 10 ) . س : - علامت . ( 11 ) . س : - و چون دست بر شكم مالند . ( 12 ) . س : نمايند .