مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
372
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
اگر آماسى در عضلههاى سينه باشد ، خاصّه عضلههاى اندرون ، شوصه گويند و اگر در غشايى باشد كه سينه را به مثابهء بطانه است ، برسام گويند و اگر در حجاب كه در ميان احشاى زيرين باشد ذات الجنب و حيره گويند « 1 » و بيان آن را در معالجه مدخلى نيست ؛ ورمى گرم است در حجاب داخل يا حاجز « 2 » يا حجاب خارج يا عضلات داخل يا عضلات خارج و در قسم آخر چون در خارج است محسوس گردد . علامتش تب تيز و لازم « 3 » و وجع ناخس يعنى درد به آن ماند كه چيزى سرتيز به جايى فرو مىبرند ، و نبض منشارى يعنى سريع و متواتر ، و اجزاى آن مختلف در بلندى و پستى و صلابت مشابه « 4 » منشار درودگر و تنگى نفس و سرفهء خشك در ابتدا ، پس در آخر چيزى برآيد . علاجش « 5 » در مادّهء دموى فصد باسليق « 6 » از جانب مخالف و بعد از دويم يا سيم باز « 7 » فصد كنند از جانب علّت ، اگر « 8 » ببينند كه مريض را قوّت و احتمال آن هست ؛ و شراب عنّاب و نيلوفر و بنفشه و لعاب دانهء بهى و اسبغول دادن و آب جو و اسفناخ « 9 » و طبيعت را نرم داشتن و ضماد از آرد جو و بنفشه سازند . فصل هفتم : در ذات الصّدر و ذات العرض ورم حجابى كه « 10 » سينه را به دو بخش كرده « 11 » . اگر در جانب سر سينه بود ذات الصّدر گويند و « 12 » اگر در جانب مهرههاى پشت بود ذات العرض گويند « 13 » . علامت ذات الصّدر
--> ( 1 ) . ش ، ل : - اگر آماسى در . . . حيره گويند . ( 2 ) . حجاب حاجز : كه به يونانى ديافرغما ( ديافراگم ) گويند ، حجاب مستعرض ميان قلب و معده ؛ حجاب حايل . ( لغتنامه ) . ( 3 ) . تب لازم : تب دايم و تب يكبندى را گويند . ( لغتنامه ) . ( 4 ) . ش : متشابه . ( 5 ) . س : - علاجش . ( 6 ) . ل : + كند . ( 7 ) . ل : - از جانب مخالف . . . سيم باز . ( 8 ) . س : اگر علّت . ( 9 ) . س : اسفناج . ( 10 ) . س : + در . ( 11 ) . ل : + اند . ( 12 ) . ل : - اگر در جانب سر . . . گويند و . ( 13 ) . ل : خوانند .