مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

360

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

حجامت و ترك شيرينى و از اين ادويه سنونى ساختن : كرسنه « 1 » ، كندر ، زراوند مدحرج « 2 » ، دم الاخوين ، ايرسا « 3 » ؛ و از ضربه و سقطه مىباشد . علاجش استعمال سنون « 4 » قابض كه اوّل مذكور شد . فصل دوازدهم : در درد ملازه « 5 » كرك كه به عربى لهات گويند « 6 » . از خون مىباشد . علامتش سرخى و آماس و حرارت گلو ، باقى علامات خون « 7 » با اندك دردى ؛ زيرا كه حس ملازه اندك است . علاجش فصد و غرغره به آب « 8 » سماق و گلاب و سركه ؛ و از صفرا مىباشد . علامتش نخس ، يعنى مثل سوزن در جايى زدن و بسيارى حرارت و خشكى دهن و درد زياده از دموى بود « 9 » .

--> ( 1 ) . كرسنه : به دو معنى است : الف - درختى است خرد كه دانه‌اش را گاودانه خوانند و آن در غلاف باشد مدّور قريب به قدر نخود و تيره‌رنگ و مايل به سرخى و از تلخى و تندى غير مأكول است و بدان كرشنه نيز گويند . ( منتهى الارب ) . ب - نام غلّه‌اى است تيره‌رنگ و طعم آن ما بين ماش و عدس باشد . آن را مقشّر كرده و به گاو دهند ، گاو را چاق و فربه كند و به يونانى ارونس خوانند و باشين هم به نظر آمده است ، يعنى كرشنه . ( برهان ) . ( 2 ) . زراوند مدحرج : زراوند بر سه نوع است : يكى را از نوع « زراوند مدحرج » گويند ، يعنى جرم او گرد باشد . . . ( صيدنه ، ص 333 ) زراوند مدحرج را زراوند مدوّر خوانند . ( اختيارات ، ص 203 ) زراوند لغت فارسى است و به عجمى اندلس ، مسمقوره و معروف نزد ايشان به مسمقار و مسمقران است و نزد اهل مغرب معروف به شجر رستم و به يونانى ارسطو لوخياء و معنى ارسطو ، الفاضل و معنى لوخيا ، نفسا است ، جهت آنكه به عسر ولادت نافع است و دو قسم مىباشد : نر و ماده . قسم نر را طويل و مادهء آن را مدحرج نامند و از مطلق آن مراد زراوند طويل است و آن بيخى است . ( مخزن الادويه ، ص 467 ) . ( 3 ) . ايرسا : سوسن آسمان‌گون را ايرسا گويند . ( صيدنه ، ص 768 ) لغت يونانى به معنى قوس قزح باشد ، جهت مشابهت رنگ گل آن بدان و به رومى ايريمون و به سريانى عقارا سوسانى نامند و به فارسى بيخ بنفشه است . ( مخزن الادويه ، ص 190 ؛ و نيز ر . ك : اختيارات ، ص 49 ) . ( 4 ) . ل ، ف : + بارد . ( 5 ) . ل ، ف : + و استرخاى آن . ( 6 ) . ملازه ( ملازه ) كه به عربى لهاة ( كام ) گويند ، گوشت پاره‌اى باشد شبيه به زبان كوچكى كه از انتهاى كام آويخته است و به صورت « ملاژه » نيز آمده است . ( لغتنامه ) . ( 7 ) . س : چون . ( 8 ) . ل ، ف : - آب . ( 9 ) . س : - بود .