مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
361
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
علاجش تليين طبيعت به شير خشت و آلو و تمر هندى و غرغره به سگنگور و ربّ شاهتوت و ربّ كاسنى و خرفه و فلوس خيار « 1 » چنبر در آب سگنگور حل كرده ؛ و از بلغم مىباشد . علامتش نرمى آماس و سفيدى رنگ آن « 2 » و درد « 3 » اندك . علاجش غرغره به آبكامه و گلاب و سكنجبين و خردل ؛ و از سودا مىباشد . علامتش محكمى و صلابت آماس و سياهى رنگ . علاجش مطبوخ « 4 » افتيمون دادن و غرغره به صعتر و حلبه و جلّاب « 5 » و انجير و تخم خطمى در آب جوشانيدن و صاف كرده « 6 » ، آبكامه و گلاب اضافه كرده ؛ و مىباشد كه ملازه فرو مىآيد و آن به واسطهء حرارت و رطوبت مىباشد ، آن را استرخاى لهات گويند . علاجش آنچه گذشت در درد آن « 7 » از خون ؛ و از سردى و ترى مىباشد و علاج آنچه در درد « 8 » بلغمى مذكور شد . پس « 9 » به مازو « 10 » و نمك درشت « 11 » و آس بردارند و ميان سر « 12 » ، آنجا كه كودكان را نرم مىباشد به كلّ ، و يك دان را از جايى كه درد « 13 » بسيار بدانجا مىرسد ، سريش و سبيوش به سركه سرشته ، طلا كنند و بريدن آن از خطر خالى نبود . فصل سيزدهم : در خناق
--> ( 1 ) . فلوس خيار چنبر ( شنبر ) : خيار شنبر به پارسى و هندى خيار چنبر خوانند و وى هندى و كابلى و مصرى بود . بهترين وى هندى بود كه ستبر و سياهرنگ بود ، رسيده و فلوس وى براق بود و پوست وى رقيق بود . ( اختيارات ، ص 157 ) . ( 2 ) . س : - آن . ( 3 ) . ل ، ف : + به غايت . ( 4 ) . س : - مطبوخ . ( 5 ) . ل : - و جلّاب . ( 6 ) . ل ، ف : ساخته . ( 7 ) . ل : - در درد آن . ( 8 ) . س : - درد آن از خون . . . در درد . ( 9 ) . س : - پس . ( 10 ) . مازو ( عفص ) : ثمر درختى است بسيار بزرگ كه در بعضى اماكن موجود است . مازو دو نوع است : يكى سبز و شاداب و كوچك حجم و دندانهدار و بىسوراخ كه آن را « امغافنطس » كه به معنى مازوى سبز است هم مىگويند . و نوع دوم صاف و سبك و داراى سوراخ است . ( قانون ، ج 2 ، ص 265 ) . ( 11 ) . ف ، ل : و شب . ( 12 ) . ف ، ل : + را . ( 13 ) . ل : دود .