مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
339
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
و نخود به دنبهء برّه يا روغن گاو تازه و اسفناخ و تربد از شرحه و دنبه ساختن و مسكهء گاو « 1 » بهتر [ بود ] « 2 » با نان خوردن و جلّاب از گاو زبان و عنّاب و پر سياوشان و بنفشه و بادرنجبويه سازند و به مطبوخ افتيمون تنقيه كنند ؛ و از باد غليظ مىباشد . علامتش تمدّد بىگرانى سر « 3 » و وسخ و سيلان رطوبتى بود « 4 » . و گاه بود كه به سبب تمدّد سرخ شود . علاجش كمادات و نطولات « 5 » از « 6 » بابونه و شبت « 7 » و صعتر و اكليل و فوتنج « 8 » و سداب « 9 » ؛ و صاحب مطلق رمد بايد كه از دود و غبار و سرما و گرما و روشنى و سفيديها و در يك چيز نگاه كردن بسيار بىآنكه نظر « 10 » گرداند و از مجامعت احتراز نمايد مگر آنكه اوعيهء منى ممتلى بود استفراغ آن عادت بوده باشد و از گرسنگى مفرط و امتلا خصوصا در عشاء « 11 » و از چيزهاى بخارناك مثل سير و پياز و كرنب « 12 » و شوريها و ترشيها كه بسيار ترش بود و بيدارى و خواب مفرط . فصل دويم : در طرفه طرفه نقطهاى باشد « 13 » سرخ كه بر سفيدى چشم ظاهر شود به سبب گشاده شدن رگى
--> ( 1 ) . ف ، ل : دينارجون . ( 2 ) . به قياس « ل » افزوده شد . ( 3 ) . ف ، ل : - سر . ( 4 ) . ف ، ل : - بود . ( 5 ) . نطولات : جوشاندهها . ( مفاتيح العلوم ، ص 169 ) . ( 6 ) . ف ، ل : + مثل . ( 7 ) . شبت : به لغت رومى « انقيون » گويند و « انيثون » نيز گويند و به لغت سريانى « شبتا » گويند و به پارسى « شبد » گويند و به سجزى « شوت » گويند . . . و « شبت » معرّب است از او . ( صيدنه ، ص 416 ) بهترين آن تازه بود كه گل وى شكفته بود . ( اختيارات ، ص 246 ) . ( 8 ) . ل : - فوتنج ؛ ف : قوتخ ؛ فوتنج ( پونه ) : پونه چندين نوع دارد : پونهء كنار آبى ، پونهء كوهى كه بلنديش به بلندى زوفا و برگش به برگ زوفا شبيه است . پونهاى كه آن را « غليجن » گويند . . . پونهء كوهى از پونهء جويبارى قوىتر است . از تندى و تلخى كه پونه دارد بسيار نرمكننده است . ( قانون ، ج 2 ، ص 278 ) . ( 9 ) . سداب : فيجن خوانند و بيغابن نيز گويند و آن بستانى بود و برّى و جبلى ، و بهترين آن بستانى بود و سبز تيز بوى كه نزديك درخت انجير رسته باشد و طبيعت آنچه تر بود گرم و خشك بود در دويم و خشك آن گرم و خشك بود در سيوم . ( اختيارات ، ص 218 ) . ( 10 ) . ل ، ف : + از آن . ( 11 ) . عشاء : طعام شبانگاهى . ( لغتنامه ) . ( 12 ) . كرنب : صورتى ديگر از كلمهء « كلم » است كه در طعام كنند و آن را كرنبا و كرم نيز گفتهاند . ( آنندراج ) . ( 13 ) . ف ، ل : بود .