مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

340

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

از رگهاى ملتحمه به سبب لطمه يا ضربه يا حركتى عنيف مثل قى و نعرهء قوى . علاجش خون كبوتر يا فاخته خاصّه آن خونى كه « 1 » چون پر بركنند بيرون آيد . در ابتدا گل « 2 » ارمنى « 3 » با آن ضمّ كرده و در آخر آب اكليل يا لعاب حلبهء شسته ، در چكانند « 4 » . فصل سيم : در سبل سبل غشاوه‌اى است كه بر سطح ملتحمه متولّد شود از اجسام غريبه كه مشابه « 5 » رگها باشد در غشايى رقيق در هم بافته گردد . علاجش فصد كردن و مسهل دادن و شياف احمر ليّن « 6 » و احمر حادّ « 7 » و دينارگون « 8 » كشيدن و اگر غليظ و ديرينه بود بر بايد داشت . فصل چهارم : در جرب گر چشم آن است كه اندرون پلك درشت و سرخ گردد و با خارش و آب ريختن بود يا جوشش كند وانجهاى خرد « 9 » كه سرهاى آن سفيد باشد « 10 » و پوستى تنك از آن باز مىشود يا وانجها بر صورت دانهء انجير بود . علاجش فصد كردن و به قرص بنفشه تنقيه كردن و شياف احمر ليّن و شياف سماق و در نوع آخر شياف « 11 » احمر حادّ و اخضر .

--> ( 1 ) . ف ، ل : + از زير پر . ( 2 ) . س : اكل . ( 3 ) . گل ارمنى : گل را به لغت عرب طين گويند و به رومى « فيلوس » گويند و به سريانى « طينا » گويند و به هندى « ماتى » گويند و گل ارمنى گلى است كه از زمين ارمينيه كه به زمين قبادوقيا نزديك است به اطراف برند و او را « سنگ ارمنى » گويند به سبب صلابت جرم او . ( صيدنه ، ص 464 ) گلى است سرخ‌رنگ كه به تيرگى مىزند . . . و خوشبوى بود و مذاق وى ترابى و به زبان چسبد . ( اختيارات ، ص 287 ) . ( 4 ) . س : چكانيدن . ( 5 ) . ل : مشاهده . ( 6 ) . شياف احمر لين : دارويى مركّب براى چشم كه بر پشت چشم مىنهادند . ( ر ك : لغتنامه ) . ( 7 ) . شياف احمر حادّ : دارويى مركّب براى چشم ؛ جرجانى گويد : « عادات كحّالان چنان است كه اين شياف [ شياف احمر لين براى چشم ] دراز كنند و شياف احمر حاد گرد كنند تا ميان هر دو فرق توانند كرد . » ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، نقل از لغتنامه ) . ( 8 ) . دينارگون : دارويى است مركّب كه در بيماريهاى چشم به كار مىبرند و معرّب آن دينارجون است . ( لغتنامه ) ( 9 ) . س : خورد ؛ و انج : عدس را گويند و اينجا دانه‌ها و جوشهايى است كه بر پلك افتد . ( 10 ) . ل ، ف : بود . ( 11 ) . ل : - و شياف سماق و در نوع آخر شياف .