مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

332

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

يابس گويند ، مندفع نگردد مگر در كودكان يا جوانان نادرا . علاجش انواع مرطّبات از غذا و شربت و طلاها به كار داشتن ؛ و از ورم عصب مىباشد . علاجش علاج آماس باشد « 1 » . چنانچه در باب دوازدهم بيايد ؛ و از چيزى موذى مىباشد مثل آنچه « 2 » جراحتى باشد بر عصب يا خلطى تيز با كيفيّتى زهرناك . چنان كه كسى را كژدم بر عصب بگزد و از اين قبيل بود تشنّج كسى كه خلط زنجارى قى كند ؛ و تشنّجى كه از ديدان « 3 » عارض شود ، مناسب هريك معالجه كنند . فصل يازدهم : در تمدّد و كزاز تمدّد « 4 » يعنى عضوى از اعضاى درهم آمده درد كند . كزاز « 5 » تمدّد تشنّج عصب بود از هر دو جانب . پس عضو راست بماند و ميل به جانبى نكند و او ضدّ تشنّج اختلاجى « 6 » بود و مشاركت او در سبب ؛ و كزاز بعضى اطلاق مىكنند بر تشنّجى كه ابتدا از عضلات چنبر گردن كند « 7 » و به جانب پيش كشد يا پس يا به هر دو ؛ و بعضى كزاز را بر مطلق تمدّد اطلاق كرده‌اند و بعضى مخصوص گردانيده‌اند بدانكه سبب آن بردى منجمد بود از داخل يا خارج كه در « 8 » يك جانب بود يا دو . علامت « 9 » و معالجات آنچه « 10 » در تشنّج مذكور گشت . فصل دوازدهم : در رعشه در اين مرض حركات ارادى يا ثبات « 11 » ارادى به حركات غير ارادى مختلط گردد و صعب تر آنكه در جانب چپ بود . از سوء مزاج سرد مىباشد مادّى يا غير مادّى . علاجش « 12 »

--> ( 1 ) . س : - باشد . ( 2 ) . ف : آنكه . ( 3 ) . ديدان : كرمهايى است كه در روده‌ها حادث شوند ؛ كرم روده . ( 4 ) . س : التمدد . ( 5 ) . س : الكزاز ؛ ف ، ل : - تمدّد يعنى . . . كزاز . ( 6 ) . ف ، ل : - اصطلاحى . ( 7 ) . س : - كند . ( 8 ) . ف ، ل : + هر . ( 9 ) . ف ، ل : علامات . ( 10 ) . ل : - آنچه . ( 11 ) . س : به اشارت . ( 12 ) . ل : - ش .