مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
331
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
موضع ضربه نهند ؛ چنانچه در فصل اوّل از باب سيزدهم بيايد ؛ و سوء مزاج بارد و رطب ساده مىباشد . علامتش آنكه به تدريج حادث شود و علامتى ديگر نباشد . علاجش تبديل مزاج ؛ و گاه باشد كه فالج عارض گردد از جهت مادّه كه بعضى اعضا بر سبيل بحران « 1 » دفع كند و بيشتر اين در قولنج « 2 » واقع شود . علاج اين مناسب اين است كه به ماليدن روغنهايى كنند كه گرم نباشد بسيار « 3 » و تقويت عضو كنند و مادّه را از آن منع كنند « 4 » ، مثل روغن بابونه و اگر روغن گل و روغن قسط « 5 » برابر باهم « 6 » جمع كنند ، بمالند ، شايد ؛ و ببايد دانست كه عموم و خصوص ميان فلج « 7 » و استرخا به حسب لغت عرب است و نزديك بعضى اطبّا هر دو لفظ مترادفند و استرخاى يك انگشت را فلج گويند . فصل دهم : در تشنّج تشنّج « 8 » انقباض عضو است و در هم كشيدن آن ، چنانچه از انبساط « 9 » و گشادن عاجز آيد . از بلغم مىباشد . علامتش آنكه دفعتا حادث شود با علامات بلغم . علاجش تنقيه بلغم « 10 » به شرايط و بعد از تنقيه روغن فرفيون ماليدن ؛ و از خشكى مىباشد . علامتش « 11 » تقدّم اسباب خشكىآرنده مثل تبهاى قوى مدّتى دراز و اسهال و گرسنگى و رنج بسيار و اين را تشنّج
--> ( 1 ) . بحران : شدّت بعضى بيماريها چون تب مطبقه در روزهاى معلوم كه به برء يا هلاك منتهى شود . ( لغتنامه ) . ( 2 ) . قولنج : بند آمدن مزاج است به واسطهء انسداد رودهاى كه نامش قولون است . ( مفاتيح العلوم ، ص 157 ) . ( 3 ) . ل : - بسيار . ( 4 ) . ل : - و ماده را از آن منع كنند . ( 5 ) . قسط : به يونانى قسطس خوانند و آن به انواع است و آنچه در كتب ادويه از استادان ديده شده است ، جمله پنج است : يك نوع عربى بود و آن قسط بحرى خوانند و آن سفيدرنگ بود و يك نوع هندى بود و آن سياه رنگ بود و آن را قسط مر خوانند . به پارسى قسط تلخ خوانند و به غايت تلخ بود و سبك وزن . . . و يك نوع ديگر هست به لون سياه مايل بود و بوى صبر كند و بهترين آن تازه و سفيد و فربه بود بعد از آن سياه سبك و طبيعت آن گرم بود در سيوم و گويند در چهارم و خشك است در سيوم . نافع بود جهت هر عضوى كه محتاج به سخونت بود و جذب خلط از عمق بدن بكند . ( اختيارات ، ص 346 - 347 ) . ( 6 ) . ل : با هم برابر . ( 7 ) . ل : فالج . ( 8 ) . س : - تشنّج . ( 9 ) . ل : - از انبساط و . ( 10 ) . س : - علاجش تنقيه بلغم . ( 11 ) . ل : - به شرايط و بعد از . . . علامتش .