مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
215
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
و مغز جوز نافع « 1 » بود « 2 » . و ترياق « 3 » فاروق « 4 » و « 5 » مثروديطوس « 6 » بايد « 7 » دادن « 8 » و جند بيداستر بويانيدن . و نگذارند كه در خواب رود . بلادر بيمارى « 9 » فالج « 10 » تولد كند و اگر كسى را دو مثقال بدهند هلاك شود و اگر از آن خلاص يابد « 11 » ديوانه شود . زنگار لرزه در بدن پديد آورد و مزاج گرم كند و خناق آورد و سوزش در اندرون پيدا كند « 12 » . علاج : آب گرم و روغن گل بادام دهند تا قى كند . و حسوها « 13 » و لعاب بنگو و بهدانه و « 14 » مزورهء « 15 » زرشك بايد دادن « 16 » . گزيدن جانوران اگر نعوذ « 17 » بالله افعى بگدازد ، « 18 » عضو را بايد « 19 » بريدن « 20 » كه خلاص در آن است و اگر نتوان « 21 » بريدن ، محجمه « 22 » برنهند « 23 » و آن « 24 » عضو « 25 » بمكند « 26 » . و زفت « 27 » و فربيون « 28 »
--> ( 1 ) . ل : - نافع . ( 2 ) . م : است . ( 3 ) . س : ترياك . ( 4 ) . س : - فاروق ؛ م : فاروغ . ( 5 ) . ل : - فاروق و . ( 6 ) . ل : يطوس . ( 7 ) . ل : - بايد . ( 8 ) . ل : دهند . ( 9 ) . م : بيماريها . ( 10 ) . م : تبهاى حاره ؛ اگرچه در قانون چنين آمده است : « در مداواى سردى و سستى عصب و فالج و كجى دهن ، مفيد است . » ( قانون ، كتاب دوم ، ص 87 ) ؛ اما در عين حال در جاى ديگر چنين آمده است : « بلادر . . . بيماريهاى سخت مىگيرد و گاهى اوقات اندامى از اندامان تنش از كار مىافتد . » ( قانون ، كتاب پنجم ، ص 17 ) ؛ به اين ترتيب احتمالا هر دو ضبط جزو متن بوده و متن در اصل چنين بوده است : « بيماريهاى حاده و فالج تولّد كند » . ( 11 ) . م : ماند . ( 12 ) . م : + و رودگانى ريش كند . ( 13 ) . م : حسوهاى . ( 14 ) . م : + غذا . ( 15 ) . م : + از . ( 16 ) . م : - بايد دادن . ( 17 ) . عوذ . ( 18 ) . س : بگزازد ؛ م : بگزد آن . ( 19 ) . م : ببايد . ( 20 ) . م : بريد . ( 21 ) . م : نتواند . ( 22 ) . محجمه : شيشه يا كدوى حجامت ( لغتنامه ) . ( 23 ) . م : بر آن بندد . ( 24 ) . م : - آن . ( 25 ) . م : + را . ( 26 ) . م : بمكد . ( 27 ) . زفت : به كسر اول ، نوعى از قير باشد و آن چيزى است سياه چسبنده كه از درخت صنوبر حاصل شود و بر سر كچلان چسبانند ( برهان قاطع ) . ( 28 ) . م : فرفيون .