مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

208

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

و تمر هندى با بزغاله دادن « 1 » و « 2 » چون تب زايل شود ، در گرمابه رفتن « 3 » . بيشتر « 4 » تب دق از پى تبهاى دراز عفنى بازديد آيد « 5 » . و مبدأ « 6 » دق « 7 » حرارت دل است و گاه بود « 8 » كه حرارت جگر و معده به دق ادا كند و آن « 9 » حرارت در اعضاى اصلى « 10 » آويزد « 11 » و افناى « 12 » رطوباتى كه در آن اعضا است ، مىكند . علامت تب « 13 » دق : نبض صلب و دقيق باشد « 14 » و ضعيف و متواتر و مدقوق از حرارت تب آگاه نباشد و بينى باريك شود و چشمها در گو افتد و هرگاه كه مدقوق غذا خورد ، حرارت تب پس از يك ساعت ظاهر « 15 » شود . و غذا « 16 » كشكاب با سرطان و نيلوفر بايد « 17 » دادن « 18 » . و هواى خانه خنك بايد « 19 » داشتن . و هر روز به گرمابه معتدل بايد رفتن و در آب فاتر نشاندن و روغن بنفشه و روغن كدو در بدن ماليدن و شير « 20 » خر كه گياه تر خورده باشد « 21 » ، دادن « 22 » و آب خيار كدو و شراب خشخاش او را لايق بود . و گاه‌گاه مغز كاهو و انار شيرين و سيب شيرين « 23 » و شراب صندل و قرص كافورى « 24 » و قرص معتدل « 25 » سودمند « 26 » بود . و مزوره بينوماش « 27 » با « 28 » فروج و پاچه بزغاله دادن « 29 » لايق بود . و طبع را نبايد « 30 » گذاشتن « 31 » كه نرم شود .

--> ( 1 ) . ل : دهند . ( 2 ) . ل : - و . ( 3 ) . س و ل : - در گرمابه رفتن ؛ س : + مطبوخ فاكهه دادن و نبايد به حمام رفتن ؛ « پس از تخفيف تب ، در آب ولرم شست‌وشو كرده ، يكى دو روز غذاى لطيف صرف كند . » ( قانونچه ، ص 151 ) . ( 4 ) . س : اما بيشترين : م : تب دق و بيشتر . ( 5 ) . ل : پيدا شود . ( 6 ) . س : سارى ؛ م : سرا . ( 7 ) . س : آن . ( 8 ) . م : باشد . ( 9 ) . م : + از جمله . ( 10 ) . ل : اصل . ( 11 ) . م : او بود . ( 12 ) . اضافه از . ( 13 ) . م : - تب . ( 14 ) . ل : - باشد . ( 15 ) . م : زايل . ( 16 ) . س : - و غذا ؛ ل : علاج . ( 17 ) . ل : - بايد . ( 18 ) . ل : دهند . ( 19 ) . ل : - بايد . ( 20 ) . ل : + ماده . ( 21 ) . س : بود ؛ م : + بايد . ( 22 ) . ل : دهند . ( 23 ) . ل : + ماده . ( 24 ) . ل : + ماده . ( 25 ) . س : معدل . ( 26 ) . ل : نافع . ( 27 ) . س و م : بنوماش . ( 28 ) . ل : و . ( 29 ) . ل : دهند . ( 30 ) . ل : - نبايد ؛ « و احتياط نمايند كه طبع نرم نشود » ( ميزان الطب ، ص 203 ) . ( 31 ) . ل : نگذارد .