مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
209
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
تبهاى عفنى يا از عفونت خون و « 1 » صفرا « 2 » باشد « 3 » يا از عفونت سودا و بلغم « 4 » . اگر از عفونت خون باشد آن را مطبقه گويند و پيوسته بدن گرم باشد تا آنگاه كه منقضى « 5 » شود . علامت « 6 » : رنگ روى و رنگ چشم سرخ باشد و طعم دهان شيرين باشد « 7 » . علاج : فصد بايد « 8 » كردن « 9 » و طبع را به مطبوخ فاكهه و هليله زرد نرم داشتن « 10 » و جلاب آلوى سياه و عناب و خرماى هندى و نبات بايد « 11 » دادن « 12 » . و پس از استفراغ آب خيار كدو و شير « 13 » تخم تورك و سكنجبين « 14 » بايد « 15 » دادن « 16 » . و هر خلطى كه بيرون عروق متعفن « 17 » شود ، از اين « 18 » ، تب دايره « 19 » حادث شود و اگر در اندرون عروق متعفن شود « 20 » ، آن را محرقه گويند . علامت آن است كه حرارت « 21 » اين تب لازم بود و اندرون ، گرمتر از بيرون بود و « 22 » بدين سبب تشنگى سخت « 23 » غالب بود « 24 » و رنگ زبان زرد باشد « 25 » يا سياه و با « 26 » اين « 27 » تب سرما و نافض « 28 » نباشد . و فرق ميان محرقه « 29 » و مطبقه آن است كه محرقه به نوبت غب اشتداد كند و مطبقه نه « 30 » چنين « 31 » باشد . علاج : جلاب تخم كاشنى و بنفشه و آلو سياه و تمر هندى و آب انار ترش و شيرين
--> ( 1 ) . ل : - و . ( 2 ) . م : - و صفرا . ( 3 ) . م : + يا از عفونت صفرا . ( 4 ) . س : + باشد ؛ م : يا از عفونت بلغم يا از عفونت سودا . ( 5 ) . س : مقتضى . ( 6 ) . س : + آن . ( 7 ) . م : - باشد ؛ ل : بود و حالتى ميان خواب و بيدارى بر ترقى عروق . ( 8 ) . ل : - بايد . ( 9 ) . ل : كند . ( 10 ) . ل : دارد . ( 11 ) . ل : - بايد . ( 12 ) . ل : دهند . ( 13 ) . م : شيره . ( 14 ) . م : سكنگبين . ( 15 ) . ل : - بايد . ( 16 ) . ل : دهند و قرص كافور و غذا آنكه در دق گفته شد . ( 17 ) . منعفن . ( 18 ) . ل : آن . ( 19 ) . م : - دايره ؛ « تبهاى عفونى كه مادهء آن بيرون رگها عفونت پذيرفته باشد ، آن را دايره و . . . خوانند . » ( الاغراض الطبيه ، ص 529 ) . ( 20 ) . س : - از اين تب . . . شود . ( 21 ) . م : جرات . ( 22 ) . م : - و . ( 23 ) . س : - سخت . ( 24 ) . ل : شود ؛ م : باشد . ( 25 ) . س : بود . ( 26 ) . س : در . ( 27 ) . م : آن . ( 28 ) . نافض : تب لرزه ( لغتنامه ) . ( 29 ) . س : محركه . ( 30 ) . س : - نه . ( 31 ) . س : نخستين .