مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

133

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

علامت آن بيخوابى و وسواس و تيرگى لون « 1 » روى ؛ و نبض فتور « 2 » و سست بود « 3 » ؛ و ترشى طعم دهان و سبزى قاروره « 4 » . علاج : استفراغ سودا بايد كردن به مطبوخ افتيمون « 5 » و هليلهء سياه « 6 » و جلاب بالنگو « 7 » و نبات بايد دادن و « 8 » غذا نخودآب با « 9 » زيره « 10 » با مرغ يا بىمرغ به حسب قوت . صداع گرم بىماده : سبب آن « 11 » از حرارت « 12 » آفتاب بود كه بر سر تابد يا نزد « 13 » آتش نشستن . و علامت آن « 14 » گرمى پوست « 15 » و اعتدال بول بود « 16 » و نزار « 17 » بودن « 18 » و تشنگى بسيار و بيخوابى بود « 19 » و گرانى در سر و چشم « 20 » نبود و ترى بينى و گرانى در وى بود « 21 » . علاج : تعديل هوا كردن و بر « 22 » جايگاه « 23 » خنك نشستن و جلاب از سكنگبين ساده و عرق گل با برف دادن و صندل و عرق گل « 24 » و سركه بر سر نهادن و مزورهء « 25 » ترش دادن

--> ( 1 ) . م : رنگ . ( 2 ) . م : فتور نبض . ( 3 ) . م : - و سست بود . ( 4 ) . م : + باشد . ( 5 ) . افتيمون : « لغتى يونانى است به معناى جنون . نباتى است سرخ‌رنگ كه در بهار مىرويد و چون عشقه به دور درخت و اشيا مىپيچد ، برگ آن بسيار ريز و تخم آن از خردل ريزتر . در بيمارىهاى دماغى و دردهاى مفاصل مستعمل است . » ( قانونچه ، ص 91 ، حواشى مترجم ) ؛ « افتيمون به فتح همزه و ضم ميم ، لغت يونانى است به معناى دواء الجنون » ( مخزن الادويه ) . ( 6 ) . م : + و غاريقون . ( 7 ) . بالنگو : يكى از رياحين است كه بادرنجبويه و بادرنبويه و ترنجان هم گفته‌اند . در ايران ، عربستان ، اروپا و آفريقاى شمالى مىرويد . رنگش سبز مايل به سفيدى ، برگش بىكنگره و تضريس و تخمش از تخم ريحان باليده‌تر . دواى مخصوص امراض سوداوى است . ( لغتنامه ) « بادرنجبويه ؛ بازرنبويه بود و بادرنگبويه گويند و ترنجان و بقلهء اترجيه گويند و به پارسى بالنگو گويند . » ( اختيارات بديعى ، ص 51 ) ؛ حكيم مؤمن را بر اين قول ، اعتراضى است . ( 8 ) . م : - و . ( 9 ) . م : و . ( 10 ) . م : + ماج . ( 11 ) . س : - آن . ( 12 ) . م : + و گرما و . ( 13 ) . م : نزديك . ( 14 ) . م : صداع گرم بىماده . ( 15 ) . م : + سر . ( 16 ) . م : - بود . ( 17 ) . م : براز . ( 18 ) . س : بود . ( 19 ) . م : باشد . ( 20 ) . م : + و روى . ( 21 ) . م : - و ترى . . . بود . ( 22 ) . م : در . ( 23 ) . م : جاى . ( 24 ) . س : - با برف . . . عرق گل . ( 25 ) . م : غذاها .