الشيخ رسول جعفريان
1256
رسائل حجابيه (فارسى)
صورتى كه طلاق ممنوع شد ، بايد هر دو طرف عمر خودشان را بدون نسل گذرانده ، بالفرض صد سال هم عمر نمايند ، بلاعقب مانده و هميشه حسرت اولاد كشيده ، اوقات عمرشان را تباه و روز خودشان را سياه كنند ؛ و حال آنكه در واقع عدم توالد از يك طرف است و طرف مقابل مستعدّ توالد است . پس مدّت تعطيل اينها از زمان بلوغ الى آخر عمر ، هرگاه صد سال عمر نمايند ، هشتاد و پنج سال خواهد بود و اين هم به تصديق خود مؤلف ، مخالف قانون آزادى و يك نوع اسارت است ؛ اما در صورت اباحهء طلاق مرد زن را طلاق داده ، زن ديگر اختيار مىنمايد . اگر مانع در مرد بود ، زن مطلقه به شوهر على حدّه مىرود و از توالد معطل نمىشود ؛ اگر مانع در زن مطلقه بود ، اين مرد از زن ثانوى كه مستعد توليد است ، چندين اولاد منفعت نموده و خود را از توالد معطّل نخواهد كرد . و هكذا اگر مردى سبب عدم توالد را نمىداند كه از طرف خود اوست يا از طرف زن ، آن وقت به حكم اباحهء تعدّد زوجات ، زن على حده عقد نموده ، خودش را امتحان مىنمايد . هرگاه زن ثانوى حامله شد ، معلوم مىشود كه علت در زن اوّلى است ؛ آن وقت طلاق بدهد يا ندهد ، مختار است ؛ و طلاق در اين صورت بر آن زن ثمرى ندارد ، چون استعداد توالد ندارد ، شوهر دويمى را هم معطّل خواهد كرد . اگر او را هم نگاه داشته و نفقه بدهد ، مستحسن شرعى و عقلى است . و هرگاه عدم توالد در خود مرد باشد ، آن وقت اگر زن را مطلّقه نمايد ، البته صرفهء زن در اوست كه اين مدت از توالد معطّل نمىماند . اما در اين صورت هم زن مشكوك است كه آيا مستعد توليد است يا نيست و احكام هم در روى شك بنا نشده و ناموس طبيعى هم حكم به طلاق نمىدهد . گذشته از اينها ، گاهى سبب على حدّه پيدا مىشود كه باعث طلاق مىباشد . مثل حدوث نفرت ميانهء زن و مرد از قبيل مرض مزمن يا بد خلقى و زشتى صورت در زن و يا عنن مرد و يا خيانت زن نسبت به مرد و يا سوءظنّ مرد از زن و هكذا اسباب كثيره . در اين صورها ، هرگاه طلاق ممنوع باشد ، بايد هر دو معذّب و با اسوء حالات با همديگر رفتار نموده ، دلخوشى و شيرينكامى و خوشگذرانى آنها را وداع كند . به زندان حاكم گرفتار بِه * كه در خانه بينى در ابرو گره و اين مسأله ، اسباب فساد كلى و باعث ميل طرفين به فسق و فجور و فحشا و منكر است ؛ اما اباحهء طلاق ، اسباب استخلاص طرفين و استراحت و دلخوشى جانبين است . اتماما للكلام اين مسأله را هم عرض نموده ، جواب « 1 » مدّعى را خواهم داد كه چرا اختيار طلاق در دست رجال است دون النساء .
--> ( 1 ) . در اصل به جاى جواب : طلاق .