الشيخ رسول جعفريان

1241

رسائل حجابيه (فارسى)

يكى ديگر داستان « حتى برده‌فروش » كه جمله‌اى دارد رسول خدا در مذمت برده‌فروشى . اين مرد عالم به من توصيه كرده بود اين دو داستان را در عين اينكه اصل و اساس دارد از آن كتاب بردارم زيرا داستان اولى موجب سوء استفادهء كسانى مىشود كه معتقدند زن مىتواند از منزل بيرون برود و داستان دوم مورد سوء استفاده مخالفان بردگى مىشود . من منكر اين اصل كلى نيستم كه احيانا اگر گفتن حقيقتى سبب انحراف مردم از آن حقيقت بشود نبايد گفت ، زيرا گفتن براى ارشاد مردم به حقيقت است نه براى اينكه وسيلهء دور شدن از حقيقت بشود . البته كتمان حقايق حرام است . قرآن كريم مىفرمايد : إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ « 1 » . كسانى كه حقايق فرود آمده از جانب ما را پس از آنكه ما گفته و بيان كرده‌ايم كتمان مىكنند خدا و هر لعنت‌كننده‌اى آنان را لعنت مىكند . لحن آيه فوق العاده شديد است . قرآن كريم در كمتر موضوعى به اندازهء اين موضوع با چنين لحن شديد و خشمناكى سخن گفته است . در عين حال من معتقدم مقصود اين است كه مردم حقايق را به خاطر منافع خود كتمان نكنند ولى اينكه حقيقت را به خاطر خود حقيقت ( و البته در شرايط محدود و موقت و معينى براى فرار از سوء استفاده ) اظهار نكنيم مشمول اين آيه نيست . به عبارت ديگر دروغ گفتن حرام است اما راست گفتن هميشه واجب نيست يعنى احيانا در مواردى بايد سكوت كرد . من معتقدم اين‌گونه مصلحت‌انديشىها اگر برمبناى مصالح واقعى حقايق باشد نه بر مبناى حفظ منافع افراد و اشخاص و اصناف و طبقات ، مانعى ندارد . اما سخن در اين است كه مصلحت‌انديشىهايى از قبيل فتوا ندادن به جواز خريد و فروش راديو يا به عدم وجوب پوشيدن چهره و دو دست آيا يك مصلحت‌انديشى صحيح و عاقلانه است و نتيجهء صحيح مىدهد يا خير ؟ آيا واقعا جريان امر اين است كه طبقه‌اى از زنان چهره و دو دست خود را مىپوشند و با گفتن اين حقيقت چهره و دست‌ها و سپس تمام بدن را عريان خواهند كرد ؟ يا جريان امر برعكس است ؛ يعنى بسيارى از مردها و زن‌ها خيال مىكنند كه از نظر مذهبى اساس كار اين است كه چهرهء زن گشوده نباشد و وقتى كه چهره گشوده شد كار گذشته است ( آب كه از سر گذشت چه يك نى و چه صد نى ) و از طرف ديگر پوشيدن چهره را غير عملى و از نظر منطق غيرقابل دفاع مىبينند و هيچ فلسفه و

--> ( 1 ) . بقره ، 159