الشيخ رسول جعفريان
1227
رسائل حجابيه (فارسى)
جاحظ در البيان و التبيين جلد 2 صفحه 90 و جلد 3 صفحهء 155 از عمر نقل مىكند كه : اكثروا لهنّ من قول « لا » فانّ « نعم » ليضريهنّ على المسألة . بيشتر به زنها نه بگوييد ، زيرا بلى آنان را در خواهش جرىتر مىكند . در تفسير كشّاف ذيل آيهء 53 سورهء احزاب مىنويسد : عمر خيلى علاقهمند بود كه زنان رسول خدا در پرده باشند و بيرون نروند ، زياد اين مطلب را به ميان مىگذاشت . به زنان پيغمبر مىگفت : اگر اختيار با من بود چشمى شما را نمىديد . يك روز بر آنان گذشت و گفت آخر شما با ساير زنان فرق داريد همچنانكه شوهر شما با ساير مردان فرق دارد . بهتر است به پرده در شويد . زينب همسر رسول خدا گفت : پسر خطاب ! وحى در خانهء ما نازل مىشود و آنگاه تو نسبت به ما غيرت مىورزى و تكليف معين مىكنى ؟ ! در سنن ابن ماجه « باب ما جاء فى البكاء على الميّت » حديث شمارهء 1587 مىنويسد : رسول خدا در تشييع جنازهاى شركت كرد . زنى از كسان متوفّى شركت كرده بود . عمر بر آن زن نهيب زد . رسول خدا فرمود : ولش كن اى عمر ! چشم گريان و دل داغدار و عهد قريب است . از اينگونه جريانها در تاريخ زندگى عمر زياد يافت مىشود . حتى نقل كردهاند كه : عاتكه ، همسر عمر ، دائما با او براى رفتن به مسجد در كشمكش بود . عمر نمىخواست او شركت كند اما او اصرار داشت شركت كند . عاتكه نمىخواست نهى شوهرش را تمرد كند ، عمر هم نمىخواست نهى صريح كند ، دلش مىخواست وقتى كه در مقابل تقاضاى عاتكه سكوت مىكند عاتكه به مسجد نرود . اين بود كه در مقابل درخواست عاتكه سكوت مىكرد و لب از لب نمىجنبانيد . اما عاتكه مىگفت به خدا قسم مادامى كه صريحا نهى نكنى خواهم رفت ، و مىرفت . « 1 » در صحيح بخارى از ابن عباس نقل مىكند كه گفت : سخت مايل بودم فرصت مناسبى به چنگ آورم و از عمر بپرسم آن دو زن كه در قرآن دربارهء آنان آمده است : « إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما » « 2 » كيانند ؟ تا آنكه در سفر حج همراه او شدم . يك روز فرصتى پيش آمد ، ضمن اينكه آب
--> ( 1 ) . الحجاب مودودى صفحهء 318 نقل از موطّأ مالك ( 2 ) . تحريم ، 4 : « اگر توبه كنيد ( بجا و لازم است ) زيرا دلهاى شما منحرف شده است . » اين آيه مربوط به دو نفر از زنان رسول اكرم است كه رسول خدا يك مطلب سرّى به آنان گفت و آنان مرتكب خطا شدند و فاش كردند .