الشيخ رسول جعفريان
1228
رسائل حجابيه (فارسى)
وضو روى دستش مىريختم گفتم يا امير المؤمنين ! آن دو زن كه خداوند در قرآن به آنها اشاره مىكند و مىفرمايد : « إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما » كدامند ؟ گفت : عجب است از تو كه چنين پرسشى مىكنى . آن عايشه و حفصه مىباشند . آنگاه خود عمر داستان را اينچنين تفصيل داد : من و يكى از انصار در قسمت بالاى شهر مدينه كه با مسجد و مركز مدينه فاصله داشت منزل داشتيم . من و او باهم قرار گذاشته بوديم به نوبت ، يك روز در ميان ، هركدام از ما به مسجد و مركز مدينه برويم و اگر چيز تازهاى رخ داده بود به اطلاع ديگرى برسانيم . ما مردم قريش تا در مكه بوديم بر زنان خويش مسلط بوديم « 1 » اما مردم مدينه برعكس بودند ، زنان آنان بر ايشان تسلط داشتند . تدريجا اخلاق زنان مدينه در زنان ما اثر كرد . يك روز من به همسرم خشم گرفتم . او بر خلاف انتظار جواب مرا پس داد . گفتم : جواب مرا پس مىدهى ؟ ! گفت : خبر ندارى كه زنان پيغمبر رويشان با او باز است و با او يك و دو مىكنند و گاه يكى از آنان يك روز تمام با پيغمبر قهر مىكند . از شنيدن اين سخن سخت ناراحت شدم ، گفتم به خدا قسم كسى كه با پيغمبر چنين كند بدبخت شده است . فورا لباس پوشيدم و آمدم به شهر و بر دخترم حفصه وارد شدم ، گفتم شنيدهام شما گاهى يك روز تمام پيغمبر را ناراحت مىكنيد . گفت : بلى . گفتم : دختركم ! بيچاره شدى . چه اطمينانى دارى كه خداوند به خاطر پيامبرش بر تو خشم نگيرد ؟ دختركم ! از من بشنو : بعد از اين نه با پيغمبر تندى كن و نه از او قهر كن . هرچه مىخواهى به خودم بگو . اگر مىبينى رقيبت ( عايشه ) از تو زيباتر است ناراحت نباش . قضيه گذشت . در آن ايام ما نگران حملهء غسّانىها از جانب شام بوديم : شنيده بوديم آنان آمادهء حمله به ما هستند . يك روز كه نوبت رفيق انصارى بود و من در خانه بودم ، شب هنگام ديدم در خانهء مرا محكم مىكوبد و مىگويد : او در خانه است ؟ من سخت در هراس شدم . آمدم بيرون . گفت : حادثهء بزرگى رخ داده . گفتم : غسّانىها حمله كردند ؟ گفت : نه ، از آن بزرگتر . گفتم : چه شده ؟ گفت : پيامبر زنان خويش را يك جا ترك گفته است ! ! گفتم : بيچاره شد حفصه . قبلا پيشبينى
--> ( 1 ) . در روايت ديگرى كه صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 190 نقل مىكند عمر مىگويد : « و اللّه ان كنّا فى الجاهليّة ما نعدّ للنّساء امرا حتى انزل اللّه تعالى فيهنّ ما انزل و قسم لهنّ ما قسم . . . » يعنى به خدا ما در جاهليت براى زنان شأنى قائل نبوديم ، تا خداوند ( در قرآن ) دربارهء آنان آياتى نازل كرد و حقوق و بهرههايى برايشان قائل شد .