الشيخ رسول جعفريان

1226

رسائل حجابيه (فارسى)

لهذا وقتى كه آن جواب را شنيد ، چهره‌اش از خوشحالى برافروخته شد و با خوشحالى به سوى همفكرانش برگشت . « 1 » در باب شركت زنان در اين‌گونه موارد ، در كتب حديث روايات ضد و نقيضى وارد شده است . از بعضى از آن‌ها ممنوعيت شديد استفاده مىشود . اما صاحب وسائل كه خود محدّث متبحّرى است با توجه به مجموع آثار و روايات اسلام مىگويد : از مجموع روايات استفاده مىشود كه براى زنان رواست كه براى مجالس عزا يا براى انجام حقوق مردم « 2 » يا تشييع جنازه بيرون روند و در اين مجامع شركت كنند ، همچنان‌كه فاطمه عليها السلام و همچنين زنان ائمهء اطهار در مثل اين موارد شركت مىكرده‌اند . پس جمع بين روايات حكم مىكند كه روايات منع را حمل بر كراهت كنيم . « 3 » پيغمبر اكرم زنان را اجازه مىداد كه به خاطر حاجتى كه دارند بيرون روند و كار خويش را انجام دهند . سوده ، دختر زمعه ، همسر رسول خدا ، زنى بلندبالا بود . يك شب با اجازهء رسول خدا از خانه به خاطر كارى بيرون آمد . با اينكه شب بود عمر بن الخطاب سوده را به خاطر بلندبالايىاش شناخت . عمر در اين جهت تعصب شديدى داشت و همواره به پيغمبر توصيه مىكرد اجازه ندهد زنانش بيرون روند . عمر با لحن خشنى به سوده گفت : تو خيال كردى كه ما تو را نشناختيم ؟ ! خير شناختيم . پس از اين در بيرون آمدن خود دقت بيشترى بكن . سوده از همان‌جا مراجعت كرد و ماجرا را به عرض رسول خدا رساند درحالىكه رسول خدا مشغول شام خوردن بود و استخوانى در دستش بود . طولى نكشيد كه حالت وحى بر آن حضرت عارض شد . پس از بازگشت به حالت عادى فرمود : انّه قد اذن لكنّ أن تخرجن لحوائجكنّ . اجازه داده شد به شما كه اگر حاجتى داريد بيرون رويد « 4 » . آن‌چنان‌كه مجموعا از تواريخ و نقل‌هاى حديثى برمىآيد ، در ميان صحابهء رسول خدا عمر بن الخطاب - همچنان‌كه مقتضاى طبيعتهايى خشك و خشن از طراز اوست - در مورد زنان فوق العاده سختگير و طرفدار خانه‌نشينى كلى آن‌ها بوده است .

--> ( 1 ) . اسد الغابه ج 5 ، ص 398 - 399 . اين داستان در كتب حديث و تفسير نيز نقل شده است . ( 2 ) . در بحار الانوار جلد 11 چاپ كمپانى صفحه 118 روايتى از كافى از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نقل مىكند به اين مضمون : « كان ابى يبعث امّى و امّ فروة تقضيان حقوق اهل المدينة » يعنى پدرم امام صادق مادر من و مادر خودش را مىفرستاد كه حاجات درماندگان مدينه را انجام دهند . ( 3 ) . وسائل ج 1 ، ص 72 ( 4 ) . صحيح مسلم ج 7 ، ص 6 و صحيح بخارى ج 7 ، ص 49 و ج 8 ، ص 66