الشيخ رسول جعفريان
1174
رسائل حجابيه (فارسى)
اين بلا چه بود كه بر من نازل شد ، وقت مرا گرفت و درس مرا خراب كرد ؟ ! من بسيار خوشحال شدم كه در كمال صراحت و ركگويى مرا نپذيرفت . چقدر خوب است مرجع مسلمين اينطور صريح باشد . » برگرديم به تفسير آيات : در آيهء بعد مىفرمايد : لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيها مَتاعٌ لَكُمْ . در اين آيه استثنا قائل شده است . مفاد آيه اين است كه دستورى كه دربارهء كسب اذن داده شد مخصوص خانههاى مسكونى افراد است و جنبهء خلوتگاه دارد ، اما جاهايى كه اينطور نيست و رفتوآمد در آنجا عمومى است اين حكم را ندارد و لو آنكه متعلق به ديگران باشد . مثلا اگر شما در يك پاساژ يا شركت يا مغازه كار داريد لازم نيست جلو در بايستيد و اذن ورود بخواهيد . همچنين حمّام عمومى كه درش باز است . در اين موارد كسب اذن لازم نيست . بر شما باكى نيست در خانههايى كه مسكون نيست و در آنجا كارى داريد بدون اجازه وارد شويد . از قيد « فِيها مَتاعٌ لَكُمْ » فهميده مىشود كه ورود انسان در اينگونه مكان در صورتى است كه كارى دارد و الّا مزاحمت براى صاحبان آن مكانها نبايد فراهم شود . « وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَكْتُمُونَ » يعنى و خدا به آشكار و نهان شما آگاه است ، از قصد و نيت شما با خبر است كه به چه منظور وارد خانه و محل كار كسى مىشويد . آيهء بعد مىفرمايد : « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ . . . » يعنى بگو به مردان مؤمن كه ديدههاى خود را بخوابانند و عورت خويش را حفظ كنند . . . عين و بصر در اين آيه كلمهء « ابصار » كه جمع بصر است به كار رفته است . فرق است بين كلمهء « بصر » و كلمهء « عين » ، همانطورى كه در فارسى هم فرق است بين كلمهء « ديده » و كلمهء « چشم » . « عين » كه فارسى آن « چشم » است نام عضو مخصوص و معهود است با قطعنظر از كار آن ، ولى كلمهء « بصر » و همچنين فارسى آن « ديده » از آن جهت به چشم اطلاق مىشود كه كار مخصوص « ديدن » ( ابصار ) از آن سر مىزند . لذا اين دو كلمه اگرچه اسم يك عضو مىباشد ولى مورد استعمال آن تفاوت دارد . وقتى كه يك شاعر مىخواهد تناسب و زيبايى چشم معشوق را توصيف كند و نظر به عمل ديدن ندارد لفظ « چشم » را به كار مىبرد . در اين مورد استعمال لفظ « ديده » صحيح نيست زيرا در اينجا عنايت به خود چشم است ، به درشتى و ريزى و مشكى يا ميشى يا خمارى بودن آن است ، مثل اينكه شاعر مىگويد :