الشيخ رسول جعفريان

1173

رسائل حجابيه (فارسى)

گله مىكند كه رفتم به در خانهء فلان شخص و او مرا نپذيرفت . اين است كه در اين‌گونه مواقع ، هم دروغ گفته مىشود و هم رنجش پديد مىآيد . ولى اگر دستور قرآن رعايت شود نه دروغى گفته مىشود و نه رنجشى پديد مىآيد . لهذا مىفرمايد : « ذلِكُمْ أَزْكى لَكُمْ » يعنى اين روش كه به شما ياد داديم براى شما پاكيزه‌تر است . « وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ » يعنى خدا به آنچه مىكنيد داناست . در اينجا قضيه‌اى مربوط به مرحوم آية اللّه بروجردى به ياد دارم نقل مىكنم : در سالهايى كه در قم بودم يك وقت يكى از خطباى معروف ايران به قم آمد و اتفاقا ديد و بازديد ايشان در حجرهء بنده بود . در آنجا از ايشان ديدن مىشد . يك روز در مدت اقامت ايشان در قم ، شخصى در وقت نامناسبى ايشان را به خانهء آية اللّه بروجردى برده بود . آن موقع يك ساعت قبل از وقت درس ايشان بود و معمولا ايشان در آن وقت مطالعه مىكردند و كسى را نمىپذيرفتند . در مىزنند و به نوكر مىگويند به آقا بگوييد فلانى به ملاقات شما آمده است . نوكر پيغام را مىرساند و برمىگردد و مىگويد آقا فرمودند من فعلا مطالعه دارم ، وقت ديگرى تشريف بياوريد . آن شخص محترم هم برگشت و اتفاقا همان‌روز به شهر خود مراجعت كرد . همان‌روز آية اللّه بروجردى براى درس آمدند ، من را در صحن ديدند و فرمودند : « من بعد از درس براى ديدن فلانى به حجرهء شما مىآيم . » گفتم ايشان رفتند . فرمودند : « پس وقتى ايشان را ديدى بگو : حال من وقتى تو به ديدن من آمدى مانند حال تو بود وقتى مىخواهى براى ايراد سخنرانى آماده شوى . من دلم مىخواست وقتى با هم ملاقات كنيم كه حواس من جمع باشد و با هم صحبت كنيم و در آن موقع من مطالعه داشتم و مىخواستم براى درس بيايم . » پس از مدتى من آن شخص را ملاقات كردم و معذرتخواهى آية اللّه بروجردى را ابلاغ كردم ، و شنيده بودم كه بعضى از افراد وسوسه كرده بودند و به اين مرد محترم گفته بودند : تعمدى در كار بوده كه به تو توهين شود و تو را از در خانه برگردانند . من به آن مرد محترم گفتم : « آية اللّه بروجردى مىخواستند به ديدن شما بيايند و چون مطلع شدند كه شما حركت كرديد معذرتخواهى كردند . » آن مرد جمله‌اى گفت كه براى من جالب بود . گفت : « نه تنها به من يك ذره برنخورد ، بلكه خيلى هم خوشحال شدم ؛ زيرا ما اروپايىها را مىستاييم كه مردمى صريح هستند و رودرواسىهاى بى جا ندارند . من كه قبلا از ايشان وقت نگرفته بودم ، غفلت كرده در وقت نامناسبى رفته بودم . من از صراحت اين مرد خوشم آمد كه گفت حالا من كار دارم . آيا اين بهتر بود يا اينكه با ناراحتى مرا مىپذيرفت و دائما در دلش ناراحت بود و با خود مىگفت