الشيخ رسول جعفريان
1163
رسائل حجابيه (فارسى)
است ، ولى برداشتن قيود اجتماعى مشكل را حل نمىكند بلكه بر آن مىافزايد . در مورد غريزهء جنسى و برخى غرايز ديگر برداشتن قيود ، عشق به مفهوم واقعى را مىميراند ولى طبيعت را هرزه و بىبندوبار مىكند . در اين مورد هرچه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش مىيابد . اينكه راسل مىگويد : « اگر پخش عكسهاى منافى عفت مجاز بشود پس از مدتى مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد » دربارهء يك عكس بالخصوص و يك نوع بىعفتى بالخصوص صادق است ، ولى در مورد مطلق بىعفتىها صادق نيست يعنى از يك نوع خاص بىعفتى خستگى پيدا مىشود ولى نه بدين معنى كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معنى كه آتش و عطش روحى زبانه مىكشد و نوعى ديگر را تقاضا مىكند ؛ و اين تقاضاها هرگز تمامشدنى نيست . خود راسل در كتاب زناشويى و اخلاق اعتراف مىكند كه عطش روحى در مسائل جنسى غير از حرارت جسمى است . آنچه با ارضاء تسكين مىيابد حرارت جسمى است نه عطش روحى . بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادى در مسائل جنسى سبب شعلهور شدن شهوات به صورت حرص و آز مىگردد ، از نوع حرص و آزهايى كه در صاحبان حرمسراهاى رومى و ايرانى و عرب سراغ داريم . ولى ممنوعيت و حريم ، نيروى عشق و تغزّل و تخيّل را به صورت يك احساس عالى و رقيق و لطيف و انسانى تحريك مىكند و رشد مىدهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفهها مىگردد . ميان آنچه « عشق » ناميده مىشود و به قول ابن سينا « عشق عفيف » و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك درمىآيد - با اينكه هر دو روحى و پايانناپذير است - تفاوت بسيار است . عشق ، عميق و متمركزكنندهء نيروها و يگانهپرست است و اما هوس ، سطحى و پخشكنندهء نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است . حاجتهاى طبيعى بر دو قسم است . يك نوع حاجتهاى محدود و سطحى است ؛ مثل خوردن ، خوابيدن . در اين نوع از حاجتها همينكه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسمانى مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين مىرود و حتى ممكن است به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولى يك نوع ديگر از نيازهاى طبيعى ، عميق و دريا صفت و هيجانپذير است مانند پولپرستى و جاهطلبى . غريزهء جنسى داراى دو جنبه است . از نظر حرارت جسمى از نوع اول است ولى از نظر تمايل روحى دو جنس به يكديگر چنين نيست . براى روشن شدن ، مقايسهاى به عمل مىآوريم :