الشيخ رسول جعفريان
926
رسائل حجابيه (فارسى)
خامسا : جملهء فوق را مؤكّد فرموده به اينكه ، هرگاه بتوانى كارى كن كه عيال تو غير تو ديگرى را نشناسد ؛ و در اين كار كوتاهى منما ؛ و اين منتهاى تأكّد در حجاب و نهايت تستّر در جلبات را نسبت به زنان مىرساند . و سادسا : نهى فرموده كه زمام امرى را به دست زنان بدهند كه خلاف ساختمان و طبيعت آنها باشد ؛ مثل داخل شدن در قضاوت و فتوا و يا وكالت و وزارت و يا دريانوردى و تجارت و امثال آنها ؛ چنانچه جوانان امروزى مخدّرات را به سوى همين امور بلكه بالاتر و بدتر از اينها ، عفيفات را دعوت مىكنند ؛ و فقط از كشف حجاب يگانه امرى كه در نظر گرفتند ، همان اتلاف عفّت و عصمت آنها را خواهانند ؛ و يك چنين ضربت فاجعهاى را بر فرق اين عفيفات روا مىدارند و از عواقب وخيمهء او البته نمىتوان گفت بىاطلاعند ، بلكه تجاهل مىنمايند ؛ فلذا مولا امير المؤمنين مىفرمايد : وارد نشدن زنان در اين قبيل از اعمال ، نسبت به حال ايشان بهتر و براى آسايش آنها و فراغت بالشان نيكوتر و به جهت حفظ رعنايى و بقاى جمالشان احسن و ادوم است ؛ چونكه زنان هرگاه وارد در ادارات و فابريقات و مكائن و كارخانجات و دكّان كسب و مغازات شوند ، آثار پيرى و شكستگى از بسيارى تحمّل تعاب و مشقّات و زحمات به زودى در آنها ظاهر و آشكار گردد ؛ سيّما در حال حمل و رضاع و تبعات و عقبات هريك . طولى نكشد كه بهار زيبايى و حسن آنان خزان و سرمايهء حقيقى تكوينى الهى كه خداى منّان در آنها قرار داده كه لطافت و حسن منظر و نظافت طبيعى ايشان باشد ، به كلى ويران و از دست برود و ديگر مورد رغبت شوهران نشوند ؛ و لو مالك روى زمين باشند ؛ فلذا امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد : زن ريحانه و دسته گلى است كه بايد او را بوسيد و با كمال ملايمت بوييد ، نه آن كه چوب زير تبر باشد كه بر سرش تبر كوبيد ؛ و تعبير حضرتش به ريحانه ، تعبيرى است بسى لطيف و تشبيهى است بسيار پاكيزه و نظيف ؛ يعنى چنانچه گل از تابش و دست ماليدن پژمرده و از لطافت طبيعى خارج و افسرده شود و ديگر مورد رغبت بزرگان واقع نشود و از نظر و دست سلاطين و محترمين و اعيان على اىّ نحو كان بيفتد ، و به حكم طبيعت خوراك حيوانات و يا پايمال سمّ ستوران گردد ، همچنين زن هرگاه بىحجاب و بازارى شد ، از نظر مردان بزرگ و عقلا و دانشمندان بيفتد ؛ مطبوعهء هر حيوان و مطموعهء مشتى درّندگان و شهوترانان در هر رهگذر و خيابان خواهد شد ؛ و چون به خانه آيد ، با يك حال عبوس و خلقى بسيار كثيف و غير مأنوس كه موجب تنفّر و اشمئزاز شوهر شود ؛ علاوه او هم اعتنايى به شوهر ننمايد ؛ زيرا به فكر ديگران ، شب را به روز و روز را به شام مىنمايد . و تعبير آن حضرت به قهرمانه نيز تعبيرى است بسى عجيب و فوق العاده لطيف و اخبار به غيب ؛ و امرى است غريب كه زن پهلوان نيست كه كار پهلوانان به او رجوع شود و با لباس