الشيخ رسول جعفريان
880
رسائل حجابيه (فارسى)
نيست زنهاى كنونى را حيايى و حجاب * گوئيا منسوخ گشته در زمين شرع و كتاب كرده يكسر مرد و زن خود را به طرزى بىحجاب * مملكت ويرانه شد معمار كى خواهد رسيد يادگار احمد مختار كى خواهد رسيد * زير پا افتاده فرمان مطاع ذو المنن روز و شب در وحشت و دهشت جميع مرد و زن * از بشارات ظهور حق نويد جان به تن مىرسد ؛ اما به اين بيمار كى خواهد رسيد * يادگار احمد مختار كى خواهد رسيد دين و قرآن مىرود از دستمان واحسرتاه * طائر ايمان پريد از شستمان وا حسرتا آه واويلا كه دشمن بستمان واحسرتا * بر غريبان وطن غمخوار ، كى خواهد رسيد يادگار احمد مختار كى خواهد رسيد « 1 » مفسدهء پنجم : اتفاقى جميع عقلا و دانشمندان است كه هرگاه شخص حكيم دانشمند خيرخواهى و فيلسوف عاقل مصلحى ، قانونى وضع كند و مصالح او را براى جامعه مشروحا بيان كند ، ارباب دانش و خرد با يك عالم شهامت آن قانون را استقبال نموده و عظمت مىدهند و بر احدى از دانشمندان حتى اروپائيان پوشيده و پنهان نيست حكيم بودن سيّد پيغمبران و اين پيغمبر عالىقدر كه به اتّفاق تمام فلاسفه و هوشمندان دنيا يگانه عالم اجتماعى و حكيم دورانديش بىعديل و بديل بوده ، حكم حجاب را صادر فرموده ؛ و اگر اين حجاب مقرون به مصلحت جامعه بشر نبود ، هرگز اين حكيم و فيلسوف تجويز او نمىفرمود تا چه رسد به حكم كردن پس حكم محكم ؛ و ايجاب مسلّم حضرتش وجوب حجاب را كاشف از كمال مصلحت است ؛ چه آنكه حضرتش نه تنها تشريع شريعتى فرموده كه فقط در مقام تكميل روحيات و باعث نيكبختى اخروى بوده باشد ، بلكه علاوه متضمّن تمام شؤون اجتماعى و سياسيات و حفظ مدنيّت دنيوى است . قطع نظر از جامعيّت نسبت به جميع احكام ديانات . لهذا در لسان بىغرضان از بزرگان دنيا ، تعبير به « دين الاجتماع » از دين مقدّس شده ؛ در طومار عفّت گويد مثلا نامهاى كه به سلطان حبشه نجاشى حضرتش نوشته و او را به سوى حق دعوتش فرموده ، و در آن نامه سيادت دين اسلام را مرقوم داشته ، اكنون همان نامه در نزد يك نفر از عظما و مهمترين اهل حبشه كشف گشته و بزرگان انگلستان مليونها دادهاند كه آن نامه را به دست آورند و به جان و دل خريدارى او را حاضرند ؛ ولى متصرّف عاقل قدردان از آن معامله امتناع نموده ؛ نتيجه و مقصود آنكه حضرات اروپائيان كه پيغمبران متجدّدين ايراناند يك نامهء پيغمبر را با اين مبلغهاى هنگفت فوق العاده طالبند . چون
--> ( 1 ) . اشرف الدين حسينى ( يادداشت مؤلف ) . بنگريد : كشف الغرور ، صص 128 - 129