الشيخ رسول جعفريان

865

رسائل حجابيه (فارسى)

ديگر بس است ما را ؛ زياد مصدّع شدم و بسيار معذرت مىطلبم ؛ و الحمد للّه ربّ العالمين و صدق اللّه و رسوله الامين و خلفائه الراشدين ، عليهم صلوات اللّه الملك الحق المبين . سخنرانى معصومه خانم بدين مقام خاتمه يافت ؛ بىبى تشريف آورد و فرمود به حمد اللّه آنچه بايد امروز بشنويد ، شنيديد و چون وقت گذشته درس ما بماند براى فردا . درس روز نهم پس بىبى فرمود : كلام ما در استدلال به آيات قرآنيه بود . توجه نماييد چند آيه ديگر هم كه دليل و يا مويّد مقام است ، مىخواهم امروز در اين مجلس نورانى و محفل روحانى براى خواهران و عزيزان ايمانى خود بيان كنم تا كاملا بدانيد گرچه مىدانم كه به حمد اللّه همگى بيدار و تا اندازه‌اى هشيار شديد كه حق واضح است و منكر او كور و احول است ؛ و دانستيد كه جوقهء شهوت‌پرستان ايرانى ديوانه و متجدّدين فرنگى مسلكان بيگانه ، به اسم تمدّن و خيرخواهى چه مقاصد وحشيانه‌اى مىخواهند انجام دهند ؛ و بالجمله تا پنج آيه در مقام استدلال بر وجوب حجاب بيان شد . [ آيهء ششم در وجوب حجاب ] در سورهء نور مىفرمايد : « وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » ؛ « 1 » يعنى نبايد زنان پاهاى خود را محكم به زمين زنند ، مبادا معلوم شود آنچه از زينت كه مخفى داشتند مانند خلخال ؛ و معلوم است كه نهى از اين قسم راه رفتن براى حفظ عفّت و عصمت و ناموس و حيا و ستر زينت آن‌هاست كه متجدّدين ولگرد و متمدّنين هرزهء خيابان‌نورد مباد صداى پاى آن‌ها را بشنوند و متوجه آنان گشته ، فتح احداق و مدّ اعناق بنمايند و به طرف آن‌ها خيره گشته و نظرى بيندازند ؛ و خداى متعال به جهت حفاظت و صيانت مخدّرات فرموده : « وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ » ؛ بنابراين جايى كه اين اندازه خداى مهربان راضى نگشته به هتك شرافت زنان و توجه اجامر و اوباش در معابر به ايشان كه نظرى به قامت رعناى آنان بيفتد ، چگونه راضى شود به صورت گلگون زيباى آنان نظرى بيفكنند ؛ پس به طريق اولى بايستى ستر و حجاب لازم و مخفى بودن ايشان در جلبات واجب باشد ؛ علاوه ، چه بسا اين قسم راه رفتن باعث آن شود كه متجدّدين عصرى و هرزه‌گردهاى كنونى لاسى دنبال آن‌ها بروند و مقدّمات فحشا و زنا را همين نحو راه رفتن فراهم آورد ؛ لذا براى جلوگيرى از مادّهء فساد ، نهى از اين نوع راه رفتن كه نوعى از

--> ( 1 ) . نور ، 31