الشيخ رسول جعفريان
852
رسائل حجابيه (فارسى)
و مجسمهاى بود بدون اراده ؛ فقط جامهء اسارت و ذلّت و لباس خدمت و اطاعت پوشيده و عمرى با غفلت در خارى و مذلّت مىگذراندند . تاريخ تيره زنان ، داستانى بوده پر از شدايد و مهالك و در ازمنهء قديمه ، عموم بشر زن را حقير و پست شمرده ؛ به كراهت و تنفر در وى نظر افكنده ؛ سران و بزرگان قوم قفل خاموشى بر زبان زده ، به حكايت نسوان و در حمايت ايشان ابدا توجهى نداشتند . شعراى آنها تعبيراتى از زنان داشته و جمال ظاهرى زن را ستوده ، ولى خصائص فطريّه او را متذكر نمىشدند . زن را شيطانى قشنگ و درب جهنّم و چشمهء خوشى و مسرّات زهرآلود و سمّ قاتل نوع انسانى مىناميدند . حكما و دانشمندان يونان با كمال سادگى زنان را بلاى عالم مىخواندند . افلاطون كه در اصطلاحات سياسى و ادبى اظهار رأى مىنمود ، هرگز روا نديد وقت خود را به آزمايش اخلاق و عقل و استعداد زن صرف نمايد . سال 861 مسيحى در يك مجلس مذهبى در حضور شارلمانى زن را به القاب زشت از قبيل نيش عقرب يا جنس مضرّ موذى معرفى كردند . مدتهاى زمان ، نسوان كالاى سوداگران و سرمايهء بازرگانان بودند و در بازارها به بهاى معيّن فروخته مىشدند . كلدانىها مزاوجت را نوعى از تجارت فرض كرده ، دخترى را مىفروختند و زنى را اجاره مىنمودند . مردان با يك نوع استبداد ظلمانى حق طلاق را حايز بودند و اغلب از پدران و برادران و شوهران با زن و دختر معاملهء حشره و حيوان مىكردند ؛ حتى به كشتن و زنده به گور گزاردن او . اما موقعيت زنان در ميانهء اعراب بنى كنده كه طايفهء بزرگى از ايشان بودند ، دختران خود را به دست خود به خانههاى قبور زنده پنهان و در پردههاى ظلمانى خاك مستور مىنمودند . چنانچه قرآن كريم خبر داده : « وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ ؛ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ » ؛ « 1 » شيخ طبرسى رحمة اللّه عليه در تفسير آيه آورده كه زنان حامله را هنگام زائيدنشان گودالى مىكندند و در سر آن گودال نشسته و مىزائيدند . هرگاه دختر بود فورا او را زنده در گودال مىافكنده و دفن مىكردند و اگر پسر بود نگاهدارى نموده ، بزرگش مىنمودند . « 2 » در همين عصر تمدّن نوين نيز جنايات غريبهاى واقع مىشود . در بعض قراى هند دخترها را زنده دفن مىكنند . تا چندى پيش براى استرضاى خاطر گالى براى خدايان هنود ، مىبايست دخترى آبستن سر بريده و خونش را به قربانگاه پاشيده ، سرش را به حضور معبودشان ببرند .
--> ( 1 ) . تكوير ، 8 - 9 ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 219 - 220