الشيخ رسول جعفريان
846
رسائل حجابيه (فارسى)
وجه ششم : آنكه نكتهء عجيبى است در تعبير از معنى برنداشتن ملحفه از روى همه لباسها در پيرزنها به واسطه تعبير از مادّه استعفاف ؛ با اينكه ممكن بود بفرمايد « و أن لا يضعن » يا « و ان يسترن خير لهنّ » و آن نكته آن است كه مىرساند تعريضا و لو جايز باشد براى پيرزنها برداشتن ملحفه ؛ ولى در عين حال خروج از شؤون عفّت است براى آنها تا چه رسد به غير آنها از دوشيزگان نارپستان و زنان ماهرويان . كجايند اهل انصاف و دانش ؟ اى كاش مىآمدند صاحبان تصديق و عقل و بينش تا ببينند آيا همين يك آيهء وافى هدايت كفايت مىنمود براى وجوب احتجاب و حرمت برداشت جلباب يا نه ولى ؟ چه توان كرد با اين همه متجدّدين مست شهوت و متمدّنين امروزه كه خود را داراى آزادى و حريّت مىدانند و يك مشت سادهگان از زنان را چون شيطان فريب مىدهند و مىگويند حجاب در كجاى اسلام و يا قرآن آمده ؟ مگر نشنيدهايد اشعار كفر شعار عشقى بىدين مكار را كه چندان اين بدبخت غدّار اعلان لا مذهبى به اشعارش داد تا منتقم حقيقى كيفر او را به دست همان كس كه تمام اين خوش رقصىها را براى او نمود ، در كنارش نهاد و او را به « بئس المهاد » انتقالش داد و تا بود براى بىعفّتى و بىناموسى جانفشانىها نمود و براى نمونه و مسطور ، اين است چند شعر از اشعارش : آتش طبع تو عشقى كه روان است چو آب * رخ دوشيزه نگر از چه فكنده است نقاب از حجاب است كه اين قوم خرابند خراب * اين خرابى ز حجاب است كه نايد به حساب در حجاب است سخن گرچه بود ردّ حجاب * تو سزد فخر كنى بر دگران بدهى درس عيب باشد كه تو را از دگران باشد ترس * * * شرم چه ؟ مرد يكى بنده و زن يك بنده * زن چه كرده است كه از بنده بود شرمنده چيست اين چادر و روبندهء نازيبنده * گر كفن نيست بگو چيست پس اين روبنده مرده باد آنكه زنان زنده بگور افكنده * اين سخن مذهب هركس باشد چادر و پيچه دگر بس باشد * * * با من از يك دو سه گوينده همآواز شود * كمكم اين زمزمه در جامعه آغاز شود از همين زمزمهها روى زنان باز شود * لذّت از زندگى جامعه احراز شود عزّت و فتح به اين جامعه دمساز شود * ورنه تا زن به كفن سر برده نيمى از ملت ايران مرده « 1 »
--> ( 1 ) . دربارهء شعر عشقى در بخش « حجاب و ضد حجاب در شعر فارسى معاصر » توضيحاتى آمده است .