الشيخ رسول جعفريان

809

رسائل حجابيه (فارسى)

زلف مشگين مده اى حور پرى رخ بر باد * زان كه تو همچو غزالى به كمينت صياد چو پرى پرده‌نشين باش و چو سروى آزاد * شوخ چشما منما گوشهء ابرو كه مباد عاشقان جان بسپارند به هر رهگذرت * مظهر روح مقدّس تويى اى پرده‌نشين جاى تو سدرهء قدس است نه اين تيره زمين * قدر تو فوق ملك باشد و اى با تمكين تو كه دوشيزهء اسلامى و پروردهء دين * كى سزاوار كه بيگانه بگيرد ببرت سرو قدّ چمن اى لُعبت كشمير و تتار * پاى در دامن عزلت كش و ترك گلزار حفظ ناموس ترا بِهْ بود از سير بهار * گل من پاى به بازار و خيابان مگذار هان كه من مىكنم آگاه ز راه خطرت * گنج تا هست نهان از نظر اهل زمين هست محفوظ ز اغيار به عزّ و تمكين * تا ميسّر شودت شو عقب پرده مكين تا توانى تو به كاشانهء خود جاى گزين * حفظ كن در كنف گنج تو يكتا گهرت اى كه از حسن رخت صبح ازل تيره شبت * اى كه آئينهء انوار تو رشك حلبت به يكى عشوه مكن ترك تو رسم ادبت * مكن ابراز چو بيرون شدى آن لعل لبت كام عشّاق شود تلخ از آن نيشكرت * جُعد مشكين و خط نورس و زلف جَرّار گر نمايان كنى افتد به دل خلق اشرار * مكن از مشك مجعّد به حريفان اظهار زلف كافر منما در نظر مسلم زار * كه شود بىخبر از منظرهء جلوه‌گرت مفكن برقع و منما غم عشّاق جديد * فتنه در پرده كه در پرده ترا نتوان ديد رخ بىپرده مكن تا نشود فتنه پديد * سرو قدّ تو بود در چمن حُسن وحيد خود ندانى كه چها هست در اين نو ثمرت * باش مخفى ز رقيبان تو چو درّ مكنون به يكى غمزه مكن عارف و عامى دل خون * همچه ليلى مكن از جلوه جهانى مجنون گر كشى سر ز گلستان حجابت بيرون * ناگهانى رسد از آتش شهوت شررت شرف ار خواهى از خانه منه پا بيرون * خويش را حفظ كن از صدمهء اشرار زبون آوخ ار دست جنايت به تو آرند برون * واى اگر رخنه كند تيشهء بيگانه دون فاش گويم كه كند يكسره قطع ثمرت * جهد كن تا كه نيفتى ز جهالت به تعب حفظ ناموس نما علم و شرافت به‌طلب * شرف شخص به علم است نه مال و نه نسب تا توانى پى دانش رو و آموز ادب * ليك آن علم كه آخر نرساند ضررت