الشيخ رسول جعفريان
781
رسائل حجابيه (فارسى)
مىشناسم از كثرت فقر و پريشانى پس از فوت خواهرشان ايران و پدر و مادرشان ، مشغول شدند به گدايى در شاهرود سر راه زوّار تا آنكه دو نفر مادامهء اروپايى از مريض خانهء رشت به عزم سياحت ، عبور ايشان به شاهرود مىافتد . اين سه دختر به خيال آنكه آنها زوّارند به رسم گدايى چيزى طلب مىكنند . آن دو نفر مادامه ، تفتيش حال آنها را كرده ، هر سه را با خود در اتومبيل سوار مىكنند و مىبرند در رشت ، به مدرسه مىفرستند . رفتهرفته عقايد و مذهب نصارا و محسّنات كشف حجاب را به توسط مجلّات و روزنامجات و معلّمات و معلّمين در نظر آنها جلوه مىدهند كه حقيقتا اين مدارس و روزنامجات در ايران دو عامل قوى بود براى پيشرفت مقاصد اروپائيان ؛ مخصوصا به حدّى ترويج مىكنند تا آنكه كلاه فرنگى بر سر اين سه دختر مىگذارند ؛ و بعد از مدتى كه خوب تكميل شدند در لامذهبى ، اجازه گرفته به عزم سياحت و جهانگردى از رشت بيرون مىآيند و با تمام آزادى در هر شهرى خطابهها مىخوانند و مردم را به كشف حجاب دعوت مىكنند . و شنيدهام از اين قبيل شاگردان ديپلمه شده از دختران مدارس و پسران تحصيل كردهء خارجى براى همين مقصود زياد تهيه شده و چون در سبزوار مردم اينها را مىشناختند داخل سبزوار شدند و امروز پنج روز است كه وارد خراسان گشته و من امروز مطلع شدم . خانم عين الحيات گفت : آقا خيلى ميل داشتم ديدنى از ايشان بكنم و براى اتمام حجّت محرمانه چند كلمه صحبت بنمايم . شايد روى همان سوابق سبزوار آنها را به راه بياورم كه خدا فرموده : « وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً » ؛ « 1 » نمىدانم منزل ايشان كجا است و آيا رفتن من مناسب است يا نه . آقا فرمود رفتن شما اصلا مناسبتى ندارد و اگر به رسم ميهمانى آنها را در خانه خودمان دعوت نمايى ، مانعى ندارد . خانم عين الحيات فورا كنيز خود فضّه خاتون را طلبيد ؛ فرمود : مىروى محله ارگ منزل دكتر اروپايى را سؤال مىكنى ؛ هرگاه آنها را به اين سه اسم فرنگيس و پاريس و كيوان خانم يافتى ، ايشان را در خلوت به طلب و به آنها بگو خانم عين الحيات دختر مرحوم شيخ عبد اللّه و عيال ملا عبد الرحمن هراتى خيلى مايل است براى سوابق دوستى با مادر شما ، شما را ملاقات نمايد ؛ ولى شوهرش رخصت نداد ؛ دوست دارد زحمت كشيده ، فردا صبح تشريف بياوريد در منزل ما تا عهدى تازه گردد . فضّه خاتون چون پيغام بىبى را رساند ، هر سه گفتند : صحيح است . خانم آقا خيلى حق به گردن ما دارد . ما هم مشتاق بوديم خدمت ايشان برسيم . چون روز ديگر صبح شد ، كيوان به خواهرش پاريس و فرنگيس گفت : مناسبت ندارد ما با اين لباس و كلاه خدمت عين
--> ( 1 ) . مائده ، 32