الشيخ رسول جعفريان

782

رسائل حجابيه (فارسى)

الحيات خانم برسيم ؛ زيرا مىدانيد خانمى است بسيار متعصّب در طريقهء خود و زن آخوند است . شوهر او هم مثل بعضى آخوندها نيست كه كاملا از ما و مايل به تجدّد و اين صورت‌ها باشد ؛ مگر نمىدانيد دو دختر خود شمس الشريعه و بدر الشريعه را چگونه از هر جهت حفظ نموده ، سايهء آن‌ها را تا به حال احدى نديده . خواهرها گفتند : وضع خود را ابدا تغيير نمىدهيم ؛ همان‌طور كه آخوندهاى حقيقى تا همه جا حاضرند براى پيشرفت مقصدشان ، ما هم اگر متجدّد و فرنگى مآبيم بايد به توپ اينها از ميدان خارج نشويم تا مقصد انجام گيرد و الّا همين آخوندها ما را هلاك مىكنند ؛ از احدى خوفى نداريم و وجدان خود را از دست نخواهيم داد ، و اگر مخالف اخلاق جامعه نبود ، اصلا ما نمىرفتيم . عين الحيات كيست ؟ آن هم يك زنى است خرافى ، و مغز او را شوهرش چون پر كرده از خرافات ، نشستن با او موجب ميكروب خواهد شد در سلول‌هاى دماغى ما ؛ ولى از جهت ديگر هم بد نيست رفتن ما ؛ شايد در خصوص كشف حجاب صحبتى بنماييم و او را بيدارش كنيم . پس بالاخره با همان صورت و كلاه و لباس بر خانم عين الحيات وارد شدند و بىبى به طور متعارف مقدم ايشان را بزرگ شمرده كه مبادا خيال كنند به آن‌ها بىاعتنايى كرده . پس در بين چايى خوردن فرنگيس خانم لب به سخن‌گويى باز كرد و گفت : تعجب مىكنم اين مردم جاهل وحشى و نادان خالى از تمدّن براى چه اين قدر از كشف حجاب استنكاف و تحاشى دارند . هرگاه من خطابه مىخوانم ، مىشنوم مرا دشنام و ناسزا مىگويند . نمىدانم تا كى مردم ايران در عالم توحّش قدم برداشته و عمرى به بدبختى و جهالت بسر مىبرند و اين‌گونه خود را دچار تقليد و پابند موهومات نموده و فكر نمىكنند كه آزادى نسوان موجب ترقّى وطن و شوكت و عظمت مملكت است . بديهى است كه هرگاه دو نفر ، يكى در پاى او قيدى باشد و ديگرى پاهاى او آزاد ، آن شخص آزاد بيشتر مىتواند طى مسافت نموده و خود را به مقاصد رساند ، و از مهالك نجات دهد و تقيّد بشر به دين از اين قبيل است . هركسى مقيّد به ديانت شد و خود را پابند خرافات يك مشت عمامه نمود ، روز بروز از سعادت بازمانده و روزگارى به بدبختى و ذلّت مىگذراند . مثل مردم ايران كه هنوز زنانشان اين كفن سياه را بر خود پيچيده ، اين‌گونه از ترقّى و تعالى بازمانده و ذليل و خوار و فقير و در انظار ، بىمقدار و حقير گشته ، ملّت ايران چون پابند اين موهومات شده و زنان خود را چنان عادت داده كه خود را در چادر بپيچند كه اصلا چشم‌هاى آن‌ها هم نمايان نباشد و در موقع راه رفتن راه را از چاه فرق نگذارند ؛ از اين حيث از همهء علوم و ترقّيات بازمانده و علاوه حقوق آن‌ها هم ضايع و معطّل و تضييع حقوق ظلم است كه عقل حكم به قبح آن مىنمايد . مگر زن‌ها بشر نيستند ؛ چرا اين‌گونه بايد از حقوق بشريّت محروم