الشيخ رسول جعفريان
32
رسائل حجابيه (فارسى)
خاندان زنديه است كه به سال 1290 ش / 1329 ق متولد شد ؛ پس از آن در سال 1309 به تهران آمد و مجلهء دختران ايران را منتشر كرد و به سال 1331 ش درگذشت . كار اصلى وى روزنامهنگارى و شاعرى بود . وى پيش از آن در شيراز ، توسط علما تكفير شده بود . وى از حاميان فرهنگى رضا خان در امر كشف حجاب بهشمار مىرفت ؛ بهطورى كه طلعت انصارى دربارهء علاقهء وى به رضا خان مىنويسد : زندخت به رضا شاه كبير علاقهء عجيبى داشت و او را ناجى ايران ، به خصوص زنان مىدانست و بسيارى از سرودهايش صادق بر اين مدعاست . « 1 » اشعار فراوانى از وى در همين كتاب ، در ستايش رضا خان آمده است . اين قبيل افراد ، گاه براى فريب عامهء مردم ، نامى از دين و مظاهر دينى مىبردند و براى نمونه همين فخر الملوك ، امام على عليه السلام را رئيس المتجدّدين مىخواند ؛ « 2 » اما همو تمام آرزويش آن بود تا زنان ايرانى مانند زنان اروپايى شوند : بگشا چشم و تماشا بكن اى دختر شرق * سعى مردانهء زنهاى اروپايى را « 3 » وى كه سخت شيفتهء زندگى زنان اروپايى بود ، در سال 1311 ش نامهاى به محمد على جمالزاده نوشت و جمالزاده ، در برابر عشق وافر او به كاركردن زنان ايرانى و غربى شدن آنان ، شرحى مفصل از گرفتارىهاى زنان اروپايى شاغل را بيان كرد . « 4 » نصايح جمالزاده تا اندازهاى بر خلاف انتظار زندخت بود ؛ از آنجمله به وى نوشت : خيال نكنيد با اين اوضاع كنونى ، اگر بدون روبند و نقاب ، بازو به بازو با مردها توانستيد در كوچه و برزن گردش كنيد ، ديگر ابواب سعادت به روى شما باز خواهد شد . « 5 » زندخت زير عكس يادگارى بىحجاب خود كه در آغاز همان كتاب پيشگفته به چاپ رسيده ، اين شعر را نوشت : اى عكس به عكس من خوش و شاد استى * از قيد حجاب و پيچه آزاد استى به هر روى ، در چنين فضاى تجددگرايانه است كه رضا خان ، عامل دست بيگانه و هنرپيشهء اصلى ماجراى تجدد اجبارى و تقليدى ، مصمم مىشود تا حجاب را از ميان بردارد و زنان را از محيط خانه بيرون آورده ، به كارخانه و كارگاه و خيابان و انجمنها و گردشگاهها
--> ( 1 ) . زندخت پيشاهنگ نهضت آزادى بانوان در ايران ، ص 24 ( تهران ، 1346 ش كتابخانهء طهورى ) ( 2 ) . همان ، ص 139 ( 3 ) . همان ، ص 143 ؛ ما نمونهاى از اشعار وى دربارهء حجاب را در بخش شعر حجاب آوردهايم . ( 4 ) . جمالزاده مىگويد وقتى به يك زن دندانساز در برلن گفتم : ميلونها زنان دنيا بايد غبطه بخورند كه به جاى شما نيستند و لا بد سعادت شما كامل است ، گفت : چه طعنه و چه غبطهاى و چه سعادتى ! دلم براى ند ماه آسايش و بيكارى و گردش و سياحت غنج مىزند . خوشا به حال زنان مملكت شما كه شنيدهام در اندرون لم مىدهند و هندوانه خورده ، تخمهاش را مىشكنند و در پاى درخت ياس و سنبل قصههاى الف ليل را براى يكديگر نقل نموده ، دنيا را آب ببرد ، آنها را خواب مىبرد ! همان ، ص 148 ( 5 ) . همان ، ص 149