علي الأحمدي الميانجي

262

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

توضيح : احاط را ما ديوار كشيد معنا كرديم و حائط به معناى ديوار است و احاط حائطاً يعنى ديوار كشيد و ديوار را حائط گفتند چون احاطه كرده است اطراف زمين را پس احتمال مىرود مراد حائل كشيدن دور زمين باشد اگر چه از سيم يا چوب يا سنگ باشد و احتمال هم مىرود كه حفاظت كردن و رسيدگى نمودن يعنى آباد كردن و اصلاح مراد باشد و روايت بعدى اين معنا را تأييد مىكند ، بنا به معناى اول ، دليل بر تحجير است و بنا به معناى دوم دليل بر احيا كردن است . 14 - « ما احطتم عليه و اعتملتموه فهو لكم و ما لم يحط عليه فهو للّه و لرسوله » : « 1 » آن مقدار ( از زمينى ) كه بر آن ديوار كشيديد و روى آن كار كرديد ملك شما است و آنچه ديوار كشيده نشده از آنِ خدا و رسول است . 15 - « العباد عباد الله و البلاد بلاد الله فمن احيا من موات الأرض شيئا فهو له و ليس لعرق ظالم حق » : « 2 » بندگان ، بندگان خدا و آبادىها از آنِ خدا است ، پس هركس كه احيا كند زمين مرده را آن زمين ، ملك او مىباشد و ريشهء ظالم حق ندارد . 16 - « من سبق الى ما لم يسبق اليه مسلم فهو له » : « 3 » هركس سبقت گيرد بر چيزى كه قبلًا مسلمانى به آن سبقت نكرده باشد ، آن چيز مال او است . 17 - « من احيا مواتا من الارض فهى له ليس لعرق ظالم حق » : « 4 » هركس زمين مرده‌اى را احيا كند ، از آنِ او خواهد بود و ريشهء ظالم حق ندارد . 18 - « من احيا مواتا من موات الارض فله رقبتها و عادىّ الارض لله و لرسوله ثم لكم من بعد » : « 5 »

--> ( 1 ) - كنز العمال ج 3 ، ص 516 . ( 2 ) - كنز العمال ج 3 ، ص 512 ، 513 ، 516 و سنن بيهقى ج 6 ، ص 142 ، 143 و نصب الراية ج 4 ، ص 171 و نيل الأوطار ج 5 ، ص 16 و منحة المعبود ج 1 ، ص 277 و خراج قرشى ، ص 87 : ( 3 ) - كنز العمال ج 3 ، ص 513 ، 524 و مستدرك الوسائل ج 3 ، ص 149 و ليكن به جاى « فهو له » ، « فهو احق به » نقل كرده است و سنن بيهقى ج 6 ، ص 142 و نيل الأوطار ج 6 ، ص 45 و خراج قرشى ، ص 81 و سنن ابى داود ج 3 ، ص 177 و عون المعبود ج 8 ، ص 325 و المغنى لابن قدامة ج 6 ، ص 184 . ( 4 ) - كنز العمال ج 3 ، ص 516 و مجمع الزوائد ج 4 ، ص 158 و سنن بيهقى ج 6 ، ص 142 و خراج قرشى ، ص 50 . ( 5 ) - كنز العمال ج 3 ، ص 517 و سنن بيهقى ج 6 ، ص 142 ، 147 ، 143 و تبيين الحقائق ج 6 ، ص 350 و نيل الأوطار ج 6 ، ص 45 اموال ابى عبيد ، ص 403 وام شافعى ج 3 ، ص 268 .