علي الأحمدي الميانجي

243

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

و همچنين جملهء : « ما كان لرسول اللَّه » و « ممّا ترك رسول اللَّه » نيز مالكيت آن حضرت را مىرساند . از مجموع اين جملات كه در نصوص واقع شده است مىفهميم كه رسول اللَّه فىء را در بنى النضير و فدك و دو قلعهء خيبر ميان مهاجرين و بعضى از انصار تقسيم نمود و براى خود نيز سهمى برداشت و اموال انصار را برگردانيد و آن حضرت نيز مانند همهء مهاجرين و بعضى از انصار مالك شدند و اعمال مالكيت كردند ( مانند : فروش و وقف وارث ) . در اينجا بىمناسبت نيست روايتى را كه هيثمى در مجمع الزوائد آورده نقل كنيم : « عن عمر لمّا قبض رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم جئت أنا و أبو بكر الى على فقلنا : ما تقول فيما ترك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم : ما تقول فيما ترك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم قال : نحن احقّ النّاس برسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم قال : و الذى بخيبر ؟ قال : فقلت و الذى بخيبر قلت : و الذى بفدك ؟ قال : فقلت : و الذى بفدك ؟ قلت : أما و اللَّه حتى تحزّوا رقابنا بالمناشير فلا . » « 1 » و در طبقات « 2 » روايت چنين است : « فقالت - يعنى فاطمة عليها السلام - ميراثى من رسول اللَّه ابى فقال أبو بكر : أ من الثرية متاع البيت - او من العقد - اى العقار و الضيعه - قالت : فدك و خيبر و صدقته بالمدينة أرثها كما يرثك بناتك . » « 3 » از اين دو روايت استفاده مىشود : كه أبو بكر و عمر به فكر اموال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم افتادند و به عنوان ماترك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم از امير المؤمنين و فاطمه عليها السلام سؤال مىنمايند تا اسم املاك به ميان مىآيد به آن ترتيبى كه در تاريخ مذكور است با شدّتى همراه با يأس و نوميدى جلسه را ترك مىكنند . فضل بن شاذان « 4 » نقل كرده است كه عايشه و حفصه پيش عثمان آمدند و چيزى را كه عمر براى آنها معين كرده بود مطالبه نمودند و عثمان از پذيرفتن سخنان آنها امتناع ورزيد ، سپس گفتند : « فآتنا ميراثنا من رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم من حيطانه » « 5 » .

--> ( 1 ) - مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 40 . ( 2 ) - طبقات ، ج 2 ، ص 86 . ( 3 ) - علماى بزرگ در كتاب‌هاى خود راجع به حديث : « لا نورّث ما تركناه صدقة بحث‌ها كرده‌اند مانند تشييد المطاعن و شافى و تلخيص شافى و حلبى در سيره و ديگران اعتراض كرده‌اند كه اين حديث جز أبو بكر راوى ندارد و اين دو روايت نيز كه عمل دو خليفه را مشخص مىكند با آن روايت تناقض دارد . ( 4 ) - ايضاح ، ص 259 . ( 5 ) - محدث ارموى رحمه اللَّه تعالى مفصلًا داستان عايشه و حفصه را با عثمان نقل كرده است رجوع شود به حواشى ايضاح از ص 257 - 261 .