علي الأحمدي الميانجي
23
مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)
اصول اسلامى فكر كنند و طرح بدهند . گذشته از اينكه فهميدن كتاب و سنت تخصص لازم دارد و محتاج به يك سلسله از علوم ادبى و رجال و اصول و منطق است كه در جاى خود مذكور است . اصول مالكيت در اسلام دين مقدس اسلام مطابق فطرت انسانى ، مالكيت را محترم دانسته است زيرا انسان به حسب فطرت ، مالكيت را معتقد است حتى انسانهاى نيمه وحشى بلكه وحشى نيز مالكيت را محترم مىدانند و بر خلاف ادعاى طرفداران مكتب اشتراكى ، انسان بالفطره هرچه را به دست آورد مال خود مىداند بلكه حيوانات هم همين معنا را مطابق غريزهء خود دارند و شكار خويش را به ديگرى نمىدهند ولى حيوان چون غالباً خوى ذخيره كردن ندارد ، و لذا پس از سير شدن بقيه را ترك مىكند ، بچههاى شيرخوار نيز همين غريزه را در تملك پستان مادر و منع بچههاى ديگر دارند . علاوه بر اين اگر مالكيت شخصى لغو گردد عشق به كار از بين مىرود و تنبلى جاى كار و كوشش را مىگيرد ، و فعاليت از اجتماع رخت بر مىبندد و شكست اقتصادى حتمى خواهد بود ، زيرا اگر انسان بداند كه نتيجهء زحمات او نصيب ديگران خواهد شد و فعاليت شبانه روزى او براى او نتيجهاى نمىدهد ، ميل به فعاليت و عشق به كار در او مىميرد و كار براى او يك حالت اجبارى و قسرى مىگردد و زندگى پر از عشق و آمال و شور او تبديل به يك زندگى ماشينى و سرد و بدون عشق مىشود و هر اندازه مالكيت وى محدودتر گردد به همان اندازه عشق كار و فعاليت از او سلب مىشود و ركود اقتصادى ايجاد مىگردد . و اين تجربهاى است كه در اين چند دهه از تاريخ بقاى نظام سوسياليزم به دست آمده است . دين مقدس اسلام دين فطرت است و بر وفق فطرت ، دستاورد هركس را از آن خود او دانسته و بدين وسيله شور و عشق كار را در او تشديد نموده و در نتيجه استعدادهاى نهفتهء او را وادار به فعاليت و ابتكار مىنمايد و حدى هم از نظر مقدار ثروت قائل نشده است تا انسان هرچه مىتواند فعاليت كند ، ابتكار به خرج دهد ، استعدادهاى نهفته را به كار اندازد و زندگى آزاد و پرشور و هيجان داشته باشد ، به عبارت ديگر دين مقدس اسلام آزادى انسانها را تا جائى كه به فساد نيانجامد و خود يا اجتماع را به نابودى و تباهى و فساد نكشد سلب نكرده است ، اين است كه اصل مالكيت و شعاع آن را آزاد