محمد تقي المجلسي (الأول)

63

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

و بابطال اعتكاف همچنين سه كفارت و بابطال روزهء زن همچنين شش كفارت و اگر اطاعت نمايد بر هر يكى شش كفارت باشد و كفارت ان عتق بنده است يا دو ماه روزهء پياپى يا شصت مسكين را طعام دادن و زنيرا كه طلاق رجعى داده شده يا مرده شوهر او بيرون رود به منزل خود از براى عده و بعد از ان قضا كند اگر واجب باشد و همچنين است حايض و نفسا و مريضى كه در مسجد نتواند بود و محرم به حج گاهى كه از فوت عرفه و مشعر ترسد و كسى كه ترسد بر نفس يا مال خود بسبب بودن در مسجد بيرون روند و قضا كنند بعد از ان و جائز نيست بر بام مسجد رفتن مگر از براى ضرورتى فصل اعتكاف سنّت است خصوصا در دههء اخر رمضان روايت است از رسول ص كه اعتكاف دههء رمضان برابر دو حج است و دو عمره و واجب نمىشود الّا به نذر و شبه ان و بنيابت از قبل پدر و به اجاره دادن نفس خود و بگذشتن دو روز باعتكاف روز سوّم واجب ميگردد و سنّت است كه در نذر اعتكاف شرط كند رجوع از ان گاهى عارضهء پيش ايد از مرض و غير ان و جائز است شرط رجوع هرگاه كه خواهد و چون بحسب شرط بيرون رود از اعتكاف واجب معيّن يا مندوب قضا نباشد و در غير معيّن خلاف است در قضا و واجب نيست تتابع در اعتكاف منذور الّا انكه شرط كند لفظا يا معنى پس اگر نذر كند اعتكاف شش روز جائز است كه اعتكاف گيرد سه روز و ترك كند پس سه روز ديگر اعتكاف گيرد و اگر نذر اعتكاف ايّام معيّن كند همچو رمضان مثلا بيشرط رجوع و بعد از سه روز يا زياده بيرون رود و باقى شهر را اعتكاف گيرد و قضا كند انچه گذاشته و كفارت بدهد و اگر نذر ماهى غير معيّن كند يا تتابع و در اثناى ان بيرون رود از سر گيرد و كفارت نباشد مگر به جماع و اگر نذر دههء اخر ماه كند نه روز كافى باشد اگر ماه كم ايد و اگر از ايّام اعتكاف كمتر از سه روز مانده باشد يا نذر يكروز يا دو روز كند واجب باشد سه روز تمام كردن و چون از براى ضرورتى بيرون رود واجب نباشد قضا و احتياج بنيّتى نباشد بعد از بازگشتن و اگر نذر كند اعتكاف چهار روز و سه روز اعتكاف گيرد قضا كند روز چهارم و دو روز ديگر بان ضم كند بر سبيل وجوب و اگر نذر كند اعتكاف يكروز باطل باشد و اگر بميرد بعد از تحقق قضا واجب باشد بر ولى كه قضا كند كتاب الحج و در ان دوازده بابست باب اوّل در شرايط حج عبارتست از قصد مكه از براى اداء عبادت مخصوص و وجوب ان يا باصل شرع است و ان در عمرى يك بار است و انرا حجّة الاسلام خوانند يا به نذر و عهد و يمين يا به اجاره از قبل كسى يا بافساد حج و اگر چه سنّت باشد و واجب نميشود و حجة الاسلام الّا بهشت شرط شرط اوّل بلوغ پس واجب نيست بر صبى و صحيح نيست ازو مگر انكه مميّز باشد باذن ولى پس اگر بالغ گردد پيش از مشعر تجديد نيّت وجوب كند و صحيح باشد حج او و محسوب و اگر بعد از وقوف بالغ گردد و وقت باقى باشد تجديد نيّت كرده وقوف از سر گيرد و محسوب باشد و مراد بولى پدر است و جد و وصى و وكيل يكى از ايشان و مادر و نفقهء زيادتى سفر از براى صبى بر ولى لازم باشد و همچنين كفارتيكه بفعل عمد و سهو واجب ميگردد همچو صيد و امّا انكفارتى كه بفعل عمدا لازم مىشود نه سهو همچو جماع واجب نباشد و هدى نيز بر ولى باشد دوّم عقل پس واجب نيتس بر مجنون و صحيح نيست ازو و جائز است ولى را كه احرام گيرد به او و امر كند او را بتلبيه و بپوشاند او را جامهاى احرام و از هر چه حرام است او را نگاه دارد و چون طواف به او كند بايد كه طهارتش بفرمايد پس اگر پيش از وقوف بمشعر به هوش ايد و عاقل گردد نيّت وجوب كرده صحيح باشد و محسوب سوّم حريّت پس واجب نيست بر بنده و صحيح است از او باذن خواجه و اگر اذن دهد جائز است كه رجوع كند پيش از شروع نه بعد از