محمد تقي المجلسي (الأول)

26

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

محمّدا عبده و رسوله رضيت باللّه ربّا و بالاسلام دينا و بمحمّد رسولا و بالائمّة الطّاهرين پس بگويد اللّهمّ ربّ هذه الدّعوة التّامّة و الصّلوة القائمة ات محمّدا الوسيلة و الفضيلة و ابعثه المقام المحمود الّذى وعدته و ارزقنى شفاعته يوم القيمة روايتست از حضرت امام جعفر صادق ع كه هر كه اذان صبح بشنود بگويد اللّهمّ انّى اسئلك باقبال نهارك و ادبار ليلك و حضور صلوتك و اصوات دعائك ان تتوب علىّ انّك انت التّواب الرّحيم و چون اذان مغرب بشنود بگويد اللّهمّ انّى اسئلك باقبال ليلك و ادبار نهارك و حضور صلوتك تا اخر اگر در انشب يا روز بميرد تائب مرده باشد و مكروه است سخن كردن ميان اينها و اگر در ميان اقامت سخن كند سنّت است كه باسر گيرد و همچنين سنّت است كه مؤذّن عادل باشد با طهارت و فصيح و خوش اواز بر بلندى ايستاده روى به قبله و اواز را بلند كند و بر اخر فصلها وقف نمايد و اذانرا باهستگى گويد و اقامت را بشتاب و وقت شناس باشد و در اذان انگشترا در گوش نهد و اذانرا در اوّل وقت گويد و پيش از وقت نگويد مگر اذان صبح از براى بيدار ساختن مردم و در وقت باسر گيرد و همچنين سنّت است كه چون اذان بشنوند ترك سخن و كلام كنند و اگر چه قران باشد و انچه مؤذّن مىگويد باسر ميگويند و اگر چيزى ترك كند انرا بگويند و مكروه است بعد از قد قامت الصّلوة سخن گفتن و بعضى گفته‌اند كه حرامست مگر كه تعلّق به نماز داشته باشد و اگر در اثناى نماز حدثى كند اقامت را باسر نگيرد مگر انكه سخن كرده باشد و روايتست كه هشام بن ابراهيم شكايت كرد به امام علىّ بن موسى الرّضا ع خستگى خود را و انكه او را فرزند نميشود حضرت امام او را گفت كه اواز بلند گردان باذان در منزل خود او چنان كرد از خستگى به گشت و او را فرزند شد محمد بن راشد گفته كه مرا و اهل مرا دائم خستگى بود چون از هشام اينحديث شنيدم و بانعمل كردم خستگى از من و مردم من رفع شد باب پنجم در افعال صلاة و انواجب است و سنّت امّا واجب هشت نوعست اوّل قيام مع القدرة و انركنست در ركن و واجب است در واجب و باطل مىشود نماز به ترك ان عمدا و سهوا اگر در ركن باشد و ترك عمدا فقط اگر در غير ركن باشد و واجب است در ان كه راست بايستد و تكيه بر چيزى نكند و اگر نتواند راست ايستادن بواسطهء خستگى يا پيرى يا غير ان بهر وجه كه تواند بايستد و تكيه كند بر چوبى يا بر ديوارى يا غير ان اگر بى ان نتواند ايستاد و اگر همچنان نيز نتواند ايستادن بنشيند و اگر قادر باشد بر ايستادن و ليكن از زيادتى مرض يا از دشمن ترسد يا سقف خانه پست باشد و ممكن نباشد بيرون رفتن بجهة مانعى بنشيند و اگر نتواند نشستن بر دست راست خسپد روى به قبله و از براى ركوع و سجود اشارت كند و اگر نتواند انچنان خسپيدن بر دست چپ خسپد و اگر اين هم نتواند بر پشت خسپد و پاى به قبله بكشد بر وجهيكه اگر بنشيند روى به قبله باشد و بسر اشارت كند و اگر نتواند اشارت بسر كردن به چشم اشارت كند بانكه گشودن چشم ايستادن باشد و پوشانيدن ركوع و گشودن راست شدن و پوشانيدن سجود و گشودن نشستن و همچنين تا اخر و اينفعلها را در دل ميگذراند و