محمد تقي المجلسي (الأول)
194
يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)
در اينجا دوازده فصل است فصل اوّل در تعريف و صفات قاضى است قضا ولايت شرعيست بر حكم و بر مصالح عامه از قبل امام ع شرطست كه قاضى بالغ و عاقل و مذكّر و مومن و عادل و ازاد و نويسنده و بينا و مستقل در فتوى و پاك مولد باشد پس قضاء نابالغ و ديوانه و زن و كافر و غير امامى و فاسق و كور و نانويسنده و ولد الزّنا و جاهل درست نيست بايد كه انمقدار علم داشته باشد كه متمكن باشد از استنباط و استخراج انچه از مسايل فروع فقهى كه به او وارد شود و قوت اجتهاد و فتوى داشته باشد و كافى نيست او را فتوى علما كه تقليد كند و بى اذن امام قضا درست نيست فامّا چون امام غائب باشد صحيح و نافذ است قاضى گرى فقيه امامى چون جامع صفات مذكوره باشد و واجب است دعوى و قضيه به او رفع كنند و حكم او حكم قاضى است كه از قبل امام منصوب باشد بخصوصه اگر مدعى گويد دعوى بان قاضى رفع ميكنم و مدعى عليه گويد بقاضى ديگر وقتى كه متعدد از جانب امام باشد اختيار مدعى راست فامّا در غيبت امام نزاع كنند يكى گويد بان فقيه رفع ميكنم و انديگر گويد بفقيه ديگر رفع ميكنم هر كدام اعلم باشد به او رفع بايد كرد واجب است نصب قاضى در هر بلده و بر مردم است كه قضيهء خود را به او رفع نمايند و اگر تمرد نمايند و قضيه را به او رفع نكنند امام اگر با اهل ان بلده مقاتله و كارزار كند تا انكه مطيع قاضى گردند و معزول ميگردد قاضى بديوانگى و فسق و به بيهوشى و بفراموشى كه نسيانش غالب گردد و بوفات امام و معاش و رزق قاضى كه محتاج باشد از بيت المالست فصل دوّم در آداب قضاست بعضى از ان اداب سنّت است و بعضى واجب اداب مستحبه اوّل انكه چون بشهرى كه در انجاست قاضى باز رسد اوّل قصد مسجد جامع كند و دو ركعت نماز در ان گذارد چنان كه هر كس بشهرى رسد اينحكم دارد و از حق سبحانه تعالى توفيق و عظمت و يارى طلبد دوّم در ميان شهر محكمه سازد تا برابر باشد امد و رفت مردم پيش او سوّم از قضاء معزولين دفترها و محضرها و تمسكهاء حقوق و حجتهاى مردم ستاند چهارم انكه از اهل بلده معلوم كند مراتب مردم انجا را از علم و صلاح و غير ان و مردم را اعلام نمايد كه همه در جاى معين جمعشوند كه نشان عهد قضا بخواند و بشنوند پنجم انكه اوّل بپرسش محبوسان توجه كند كه كدام را بظلم حبس كردند و كدام را به حق ششم انكه نظر كند در اموال اطفال و ديوانها و وصيتها و اوقاف و هر كه بخلاف شرع تصرّف كرده يا لياقت و امانت نداشته در ان دخل كرده باشد تضمينش نمايد بانكه از عهدهء ضمانى بيرون ايد هفتم انكه كتاب محكمه و مزكيان و مترجمان ترتيب دهد و شرط است كه همه عادل باشند هشتم انكه در جاى فراخ محكمه دارد اگر مسجد وسيع باشد مباح داشتهاند پشت به قبله و بعضى گفته رو به قبله نهم انكه در احسن هيئت از خانه بمحكمه رود با وقار و تمكين نشيند بسيار منبسط و خنده روى نباشد كه خصما اعتبارش نكنند و بسيار منقبض نباشد كه منع خصما از اثبات و اقامت حجت كند و دلش بغضب و جوع و تشنگى و زيادتى فرح و غم و درد مشغول نباشد دهم انكه در وقت حكم مشاوره با علما و فقها كند تا اگر خطائى باشد تنبيه كنند نه انكه تقليد ايشان كند يازدهم انكه ترغيب نمايد خصما را در صلح اگر قبول نكنند حكم جزم كند دوازدهم انكه گواهان را جدا جدا كند تا گواهى دهند جائى كه شك