محمد تقي المجلسي (الأول)
168
يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)
او را بمسلمانى و اگر بنده مشترك باشد و يكى نصيب خود را مدبر سازد سرايت نكند در باقى دوّم بندهء مدبّر و ان بندهايست كه ملك مدبر باشد و وقف نباشد پس صحيح نباشد تدبير بندهء كه نه ملك اوست و اگر چه ان را معلق بملك سازد و گويد اگر مالك تو شوم ازاد باشى بعد از وفات من و نه تدبير بندهء وقف و صحيح است تدبير بندهء كه جنايت كرده باشد به مثل خون و جراحت بر كسى و كنيزى كه مادر فرزند است از خواجه و مكاتب پس اگر مال كتابت را ادا كند ازاد شود و الّا بعد موت خواجه ازاد گردد اگر از ثلث تركه بيرون ايد و الّا به قدر ثلث تركه ازاد شود و به نسبت ان از مال كتابت ساقط گردد و باقى مكاتب باشد و درينكه شرط است اسلام او خلافست و صحيح است تدبير بعضى مشاع از بنده مثل نصف و ثلث و تدبير ان در باقى سرايت نكند و ازاد نشود و همچنين اگر همه مدبر سازد جائز است كه از بعضى ان رجوع نمايد و اگر مدبر سازد بعضى معين مثل دست و پاى و سر صحيح نباشد و اگر مدبر سازد يكى از دو بندهء خود را صحيح باشد و تعين كند هر كدام كه خواهد پس اگر بميرد قرعه بزنند و همچنين صحيح است تدبير بندهء گريخته و ليكن اگر بعد از تدبير بگريزد تدبير او باطل شود و اگر مدبر سازد كنيزى را جائز باشد او را وطى او و اگر مدبر ولدى ارد بعد از تدبير او همچو پدر مدبر باشد و اگر كنيز ابستن را مدبر باشد فرزند او را تدبير نكرده باشد و اگر چه دانسته باشد كه بچه دارد نزد اكثر سوّم صيغه و ان انت حرّ بعد وفاتى است يا اذا متّ فانت حرّ و اگر بجاى حر عتيق يا معتق گويد و بجاى اذا ان يا متى يا اى وقت يا اى حين يا زمان و بجاى انت هذا يا فلان گويد صحيح باشد ترجمه صيغهء اوّل تو ازادى بعد از وفات من و ترجمهء دوّم چون بميرم من پس تو ازادى و تدبير مطلق است چنان كه گذشت و مقيد مثل انكه گويد اذا متّ فى مرضى هذا يا سفرى يا فى بلدى يا فى سنتى فانت حرّ يعنى چون بميرم درينمرض يا درين سفر يا در شهر خود يا درينسال پس تو ازادى يا ان قتلت فانت حرّ يعنى اگر كشته شوم پس تو ازادى و اگر مدبر سازد بنده را بعد از وفات ديگرى غير از خواجه همچو كسى كه خدمت بنده از براى اوست و شوهر كنيز اقرب انست كه صحيح است مثل اذا مات زيد يا زوجك فانت حرّ يعنى چون بميرد زيد يا شوهر تو پس تو ازادى و شرطست كه خالى باشد از شرط پس باطل باشد اگر گويد كه ان قدم الحاج فانت حرّ بعد وفاتى يعنى اگر بيايند حاجيان پس تو ازادى بعد از وفات من يا گويد اذا اهل شوال فانت حرّ بعد وفاتى يعنى چون هلال شوال شود پس تو ازادى بعد از وفات من يا گويد ان اديت الى يا الى ولدى كذا فانت حرّ بعد وفاتى يعنى اگر برسانى به من يا به پسر من چندين پس تو ازادى پس از وفات من يا گويد انت حرّ بعد وفاتى بسنة يا بيوم يعنى تو ازادى بعد وفات من بيكسال يا بيكروز و اگر شريكان گويند اذا متنا فانت حرّ يعنى چون بميريم ما پس تو ازادى صحيح باشد و بموت يكى از ايشان هيچ چيزى ازو ازاد نشود تا انديگر بميرد و وارث را نرسد بيع حصه مورث خود پيش از موت شريك و بعضى گفتهاند كه بموت هر يك حصهء او ازاد شود فصل دوّم در احكام آن تدبير وصيّت است و صحيح است رجوع از ان و از بعض مشاع ان پس اگر گويد بعد از تدبير مطلق اذا مت فى مرضى فانت حرّ رجوع باشد از مطلق بقيد و باطل مىشود تدبير بفروختن و بخشيدن و وقف كردن و ازاد نمودن و بان وصيّت كردن نزد اكثر نه بوطى كردن و ازو فرزند اوردن پس اگر او زياد از ثلث تركه باشد زيادتى ازاد شود از نصيب ولد چون خواجه بميرد و ازاد شود