محمد تقي المجلسي (الأول)

164

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

جائز نيست كه بندهء طفل را ازاد كند الّا با مصلحت همچو بندهء پير عاجز از خدمت و كاسبى كه كس او را نخرد بجهة خلاصى از نفقه و اگر ولى بندهء طفل را ازاد كند بعد از انكه او را قيمت كرده و نه پيش خود گرفته صحيح باشد نه پيش از ان دوّم معتق يعنى بنده ازاد شده و انرا عتيق نيز گويند و شرط است درو اسلام نزد اكثر فقها و بعضى گفته‌اند اگر نذر كرده باشد صحيح باشد و انكه جنايتى نكرده باشد بعمد همچو خون و كور كردن و تلطف تلف ساختن دست و پاى كسى نه جنايت بخطا و انكه ملك ازاد كننده باشد و انكه متعلق نباشد به او حقّ ديگرى همچو وقف و رهن و صحيح است ازادى ولد الزّنا چون مسلمان باشد نزد اكثر و ازادى بندهء مخالف نه خارجى و ناصبى و نزد اكثر شرط نيست تعيّن بنده پس اگر بگويد يكى از بندگان من ازادند صحيح باشد و تعيّن كند هركرا خواهد و بعد از ان عدل و از ان جائز نباشد و اگر تعيّن نكرده بميرد و ارث تعيّن كند و بعضى گفته‌اند قرعهء بيندازند و اگر بعد از موت معتق هر يك از دو بنده دعوى نمايند كه او تعيّن بعتق شده و هر يك را وارثى تصديق كند ازاد شود از هر بنده انقدر كه حصّهء ان وارث باشد كه او را تصديق مينمايد سوّم صيغه و در انشرط است كه به عربى باشد و به اين دو لفظ تحرير و اعتاق چون قادر باشد و معنى هر دو ازاد ساختن است و با نيّت تقرّب مثل انت حر يا عتيق يا معتق قربة الى اللّه تعالى يعنى تو ازادى تقرّب به خدا و به عربى با قدرت به غير ازيندو لفظ صحيح نيست همچو فكّ رقبة يعنى رها دادن كردن و ازالهء قيد ملك يعنى برداشتن بند ملك و مثل انت سائبة يعنى تو ترك شدهء يا لا سبيل لى عليك يعنى نيست راهى مرا بر تو يا اذهب حيث شئت يعنى برو جائى كه خواهى يا انت للّه يعنى تو از انخدائى يا لا ولاية لى عليك يعنى نيست حكمى مرا بر تو يا لست عبدى يا نيستى تو بندهء من يا يا سيّدى يعنى ايسيّد من يا يا مولائى يعنى ايخواجهء من يا انت حرام علىّ يعنى تو حرامى بر من و مانند اينها خواه انكه قصد ازادى كند يا نكند و اگر نام بنده حر باشد و بگويد انت حر يعنى تو حرّى اگر قصد خبر كند ازاد نشود و اگر قصد ازاد كردن كند صحيح باشد و اگر گويد يا حرّ يا عتيق و قصد ازاد ساختن كند نخواندن صحيح باشد و باشارت و كتابت با قدرت بر لفظ بنده ازاد نميشود و همچنين به غير عربى و اگر عاجز باشد ترجمهء ان بگويد و اگر نتواند همچو گنگ قصد ازادى كرده اشارت كند و همچنين شرطست كه معلق به شرطى يا وقتى نباشد مثل انكه اگر اين كار بكنى يا چون يك ماه بگذرد و ازاد باشى و بجهة سوگند نباشد مثل انكه فلان بنده ازاد باشد اگر خمر خورم و اگر گويد انت حر متى شئت يعنى تو ازادى هرگاه كه خواهى صحيح نباشد و ناچار است كه ازادى نسبت به شخص كند يا ببعضى از اجزاى مشاعهء ان مثل نيمه و دو دانگ امّا اگر گويد دست يا پاى يا روى يا سر تو ازاد است صحيح نباشد باب دوّم در احكام آن عتق چون صحيح باشد لازمست و جائز نيست رجوع از ان و اگر چه بنده راضى باشد و اگر شرطى كند بر بنده در نفس عتق مثل انكه گويد تو ازادى و بر تست هزار دينار يا خدمت يكسال بر بنده لازم باشد و بعضى گفته‌اند كه شرطست كه بنده بان راضى باشد و بعضى گفته‌اند